شدند به جائى در رأى و خواست ، از هم جدا شوند ، و اين خود مشهور است كه
ذرّه ذره هر چه در ارض و سماء است * جنس خود را همچو كاه و كهربا است
و مقصود اين نيست كه هر كدام در عالم ذر با هم آشنا شدند بهم الفت گيرند چنانچه حشويه گفتهاند براى ندانستن آدمى حال پيش از ظهورش در اين عالم را تا هر اندازه هم به ياد او آرند آن را و روشن شد كه مقصود از خبر همانست كه ما شرح داديم ، و اللَّه الموفق للصواب - پايان - .
من گويم : با خود بودن ارواح يا بودن با كالبدهاى مثالى و سپس وابستن به تن عنصرى دليل نشدن ندارد ، و اما اينكه سابقه را به ياد نيارد بسا از دگرگون شدن در اطوار مختلفه است ، و بسا براى نداشتن قواى تن و يا قيام آنها به بدن مثالى كه از آن جدا شدند ، يا اينكه خدا براى مصلحت آن را از فريادشان به كلى برده چنانچه وارد است كه ياد و فراموشى كار خدا است ، با اينكه آدمى بسيارى از احوال كودكى و زايش خود را به ياد نيارد ، و تفسيرى كه وى براى خبر كرده بسيار دور از باور است و خصوص از نظر دنبالهائى كه در اخبار پيش دارد .
21 - در علل ( ج 1 ص 78 ) : بسندش از أبى عبد الرحمن كه به امام صادق عليه السّلام گفتم : بسا بىدليل غمگين شوم و بسا بىدليل شاد شوم ، فرمود كسى نيست جز اينكه بهمراهش فرشتهاى و ديوى است ، شاديش از نزديك شدن فرشته است ، و غمش از نزديك شدن ديو ، و اينست قول خدا « شيطان بشما نويد فقر دهد و شما را بهرزگى وادارد و خداتان نويد آمرزش دهد از خود و نوازش و خدا واسع است و پر دانا ، 268 - البقره » .
بيان : شايد مقصود اينست كه اندوه از وسوسه شيطانست در امور جهان فانى و گرچه آدمى به هوش آن نيست و پندارد بىدليل است يا غرض سائل بىفهمى در أهل و مال و فرزند است در گذشته و منافات با غم آنها در حال و آينده ندارد يا مقصود بيان اثر ذاتى نزديكى فرشته و ديو است .