تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
22 - در علل ( . . ) : بسندى از أبى بصير كه با مردى از همكيشان نزد امام صادق عليه السّلام درآمدم و به او گفتم : قربانت يا ابن رسول اللَّه راستى من بىسبب غمگين و اندوهناك شوم ، امام عليه السّلام فرمود : اين اندوه و شادى از ما است كه بشما است ، زيرا چون اندوه و شادى بما رسد بشماها نفوذ كند ، براى اينكه ما و شما از نور خداى عزّ و جلّ هستيم ، سرشت ما و شما يكى است و اگر سرشت شما دست نخورده و پاك مانده بود ما و شما برابر بوديم ولى سرشت شما با سرشت دشمنان شما درآميخت و اگر نه آن بود هرگز گناه نميكرديد . گويد : گفتم : قربانت سرشت ما برگردد چنانچه آغاز شده ؟ فرمود آرى به خدا اى بنده خدا به من بگو اين پرتو جوشان كه خورشيد بتابد چون برآيد به دو پيوسته است يا از او جدا شده ؟ گفتم : قربانت جدا شده ، فرمود : نه اين كه چون خورشيد غروب كند و قرصش فروافتد برگردد و به دو پيوندد چنانچه از او آغازيد ؟ گفتم : آرى . فرمود به خدا شيعه‌هاى ما چنين باشند ، از نور خدا آفريده‌اند و بسويش باز گردند به خدا شما در قيامت بما ميرسيد ، و ما شفاعت كنيم و پذيرفته شود شفاعت ما به خدا شما هم شفاعت كنيد و از شما هم پذيرفته شود ، و هيچ كس از شما نباشد جز دوزخى در چپ خود دارد و بهشتى در سمت راستش و دوستانش را ببهشت برد و دشمنانش را بدوزخ . بيان : بسا راوى حديث عبد اللَّه بن محمّد اسدى كوفي است كه كنيه‌اش أبو بصير است و شيخ در رجال خود او را از أصحاب امام باقر عليه السّلام آورده و اگر جز او باشد مقصود اينست كه اى بنده خدا كه تعبير بدان در عرف عرب و عجم معروف است . . 23 - در محاسن ( 132 ) بسندش از جابر جعفى كه برابر امام پنجم عليه السّلام آهى كشيدم و گفتم : يا ابن رسول اللَّه بىدليل افسرده شوم تا آنجا كه خانواده‌ام غم در چهره‌ام بخواند و يارم آن را بفهمد فرمود : آرى ، اى جابر گفتم : يا ابن رسول اللَّه چرا ؟ فرمود : ميخواهى چكار ؟ گفتم : ميخواهم بدانم ، فرمود : اى جابر راستى