ارواح بحدوث ابدان خدشه دارند و براى آنها نميتوان اين اخبار را ردّ كرد « 1 » .
20 - در كافى ( ج 1 ص 442 ) : بسندش از جابر بن يزيد كه امام پنجم به من فرمود : اى جابر ، راستى خدا نخست آفريدن را بمحمّد و خاندان رهنما و رهيابش آغاز كرد ، و نمونههاى نورانى بودند در برابر خدا ، گفتم : نمونههاى نورانى چيستند ؟ فرمود : سايه نور ، تنهاى نورى بيجان كه همه از يك روح نيرو داشتند كه روح القدس است ، و بدان با خاندانش خدا را ميپرستيدند و از اين رو آنها را حكماء ، علماء ، نيكان و پاكان آفريد ، و خدا را به نماز و روزه و سجود و تسبيح و تهليل ميپرستيدند نماز ميخواندند و حجّ ميكردند و روزه ميداشتند .
بيان : شبح سياهى آدمى است از دور و مقصود يا اجساد مثالى است و اينكه فرموده بيجان بودند يعنى روح حيوانى نداشتند يا مقصود روح مجرّد يا جسمانى لطيف است كه آن هم درست است ، زيرا ارواح تا ببدنها نپيوستند مستقلّند ، از يك نظر ارواحند و از يك نظر اجساد و آنها ارواحى نورانيند كه روح ديگر بدانها وانبسته ، و همان سايهاند براى نور ذات خدا كه اثر آنند ، و معنا باريك است ، و بسا بروش فلاسفه نور سايه ده را عقل فعّال تفسير كنند « مؤيدند بيك روح » يعنى
هامش
( 1 ) در اينجا مطلبى است دقيق كه بر ذهن عادى گرانست و آن اينست كه نفس گرچه ناشى از ماده و با آن يگانه است و توانش با حوادث و زمان سنجيد جز اينكه وقتى ترقى كرد و بعالم تجرد رسيد تا پيش از آفرينش تن پرتو گيرد چنانچه پس از آن بماند پس از نظر جوهر مجرد فوق زمان و مكانش مىشود گفت پيش از تن آفريده است و از نظر پيدايش مادى آن پديدهايست كه با تن وجود پيدا كرده و اين دو نظر با هم منافات ندارند و ممكن است جمع ميان دو قول باشند .
و ذكر 2 هزار سال كه در اخبار اندازه تقدم آمده منظور هر يك از ارواح نيست بلكه از نظر كلى است و دور نيست كه منظور همان بيان اينست كه بسيار بيشتر بودند خصوص 2 هزار سال و يك هزار از نظر تقدم عقلى است و ديگرى از نظر مثالى ( از پاورقى ص 142 ) .