تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
و گوشه دارى آنست و از اينجا است كه بغلطگو گويند « لاحن » يعنى سخن را از درستى منحرف كند . 11 - در معانى الاخبار ( 108 ) : بسندى از امام ششم عليه السّلام كه خدا تبارك و تعالى 2 هزار سال پيشتر از تنها ارواح را آفريد و والاتر و شريفتر همه را روح محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين و امامان پس از آنها نمود و آنها را بآسمانها و زمين وانمود و نورشان همه را فرا گرفت ( الحديث ) . 12 - در بصائر ( 82 ) : بسندى از امام ششم عليه السّلام كه مردى بأمير المؤمنين عليه السّلام گفت : به خدا كه من دوستت دارم فرمودش دروغ گفتى زيرا خدا ارواح را 2 هزار سال پيش از تنها آفريد و در هوا جا داد و آنها را بما خانواده وانمود ، به خدا روحى نبود جز آنكه تن او را شناختيم ، و به خدا كه من تو را در آنها نديدم تو كجا بودى ؟ ( الخبر ) . 13 - در بصائر ( 356 ) : بسندى از امام پنجم عليه السّلام كه در اين ميانه كه امير المؤمنين عليه السّلام در مسجد كوفه نشسته و شمشير بكمر بسته و سپر به پشت افكنده زنى آمد و از شوهرش شكايت كرد و وى بسود شوهر قضاوت كرد و زن خشم كرد و گفت ، به خدا چنان نيست كه قضاوت كردى ، به خدا به عدالت قضاوت نميكنى و در رعيت دادگسترى ندارى و قضاوتت خدا پسند نيست گويد : على عليه السّلام خشم كرد و خوب به آن زن نگاه كرد و فرمود : اى گستاخ ، اى بيشرم ، اى شلخته ، اى كه مانند زنها حيض نشوى ، و آن زن گريخت و ميگفت : اى واى بر من . عمرو بن حريث بدنبالش رفت و گفت : اى كنيز خدا ، سخنى بعلىّ بن أبي طالب گفتى كه شادم كردى و او يك سخن به تو انداخت و تو گريختى و ناله ميكشى آن زن گفت اى مرد پسر ابى طالبم درست گزارش داد ، به خدا من مانند زنها حيض نشوم . عمرو بن حريث نزد أمير المؤمنين عليه السّلام برگشت و به او گفت : اين غيب‌گوئى