تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
و تا آخر خلقت او . . . طبرسى در ( ج 10 ص 406 ) مجمع گفته چيزى بوده و در ياد نبوده چون خاك بوده گل بوده تا وقتى جان در او دميده شده كه گفته‌اند 40 سال بر آدم گذشت و نامى نداشت نه در آسمان و نه در زمين بلكه پيش از دميدن جان پيكرى گلى افتاده بود و از ابن عباس است كه پس از 120 سال او را آفريد ، و عياشى : بسندش از زراره روايت كرده كه از امام پنجم عليه السّلام از قول خدا
لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً
پرسيدم فرمود : چيزى بود و دريا نبود ، و بسند ديگر كه فرمود : در علم خدا بود و در خلق نامى نداشت و از امام ششم هم مانند آن روايت است . و از حمران بن اعين كه از او پرسيدم از آن ، فرمود : مقدر بود و پديد نبود و اين دلالت دارد كه معدوم معلوم است گر چه نامي ندارد ، و معدوم شىء است و اگر مقصود جنس انسان است مقصود اينست كه پيش از زايش شناخته و نامبرده نيست ، و دانسته نيست كه چيست و از او چه خواهند بلكه نيست و در پشت پدر يافت شود و سپس در رحم مادر تا وقت زادن امشاج يعنى آميخته از آب مرد و زن در رحم و هر كدام برترى دارند به او ماند ، از ابن عباس و ديگران . و گفته‌اند بمعنى اطوار است ، گفته‌اند يعنى رنگارنگ است چه كه آب مرد سپيد و سرخ و از زن زرد و سرخ است و چند رنگ است و گفته‌اند با خون حيض آميزد و در آبستنى حيض نباشد گفته‌اند امشاج رگها است كه در نطفه است ، گفته‌اند طبائع عناصر است از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست كه خدا آنها را در نطفه نهاده و سازمان حيوانى را آماده كرده وانگه به او زندگى داد و گوش و چشم گشاده
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
- پايان - گويم : بروجه احتمال دور نيست امشاج اشاره باشد بشئون مختلفه كه در انسان خدا نهاده بدنبال عناصر مختلف و اوصاف متضاده و مايه‌هاى جدا از هم .
قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ
گفته‌اند نفرين است و اظهار تعجب از ناسپاسى او
ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ
يعنى راه بر آمدن او را از شكم مادرش آسان كرد و دهانه رحم