را گشود و به او الهام كرد كه سرازير شود ، يا مقصود اينست كه راه خوبى و بدى را برايش هموار كرد ، و در اين اشاره است كه دنيا راه گذر است به منزل ديگر و از اين رو فرمود : سپس او را كشت و بگور كرد و چون خواهد او را زنده كند ، ميراندن و بگور كردن را جزء نعمتها آورد چون وسيله رسيدن بزندگانى ابدى و لذتهاى پاك است ، و بگو كردن براى احترام و حفظ از درندهها است .
ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ
يعنى چهات فريب داد و دلير كرد بر نافرمانى او و ذكر كريم مبالغه در منع از فريب خوردن و اشعار به راه فريب دادن شيطانست كه گويد معصيت كن و خدا كريم است و كسى را عذاب نكند ، و گفتهاند كرم را آورد نه وصف ديگر تا جواب بدهن بنده گذارد و بگويد كرمت مرا فريب داد ، و در مجمع البيان ( ج 10 ص 449 ) از پيغمبر روايت است كه چون اين آيه را خواند فرمود : فريبش داد نادانيش .
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ
تا بداند كه پس از مردن معادى دارد و بر دو فرشته نگهبانش جز آنچه در آخرت سودش باشد بگويد .
خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ
رازى گفته : دفق ريختن آبست و اختلاف است كه چرا آن را وصف آب آورده است .
1 - بمعنى جهش بردار چون دارع و تارس و لابن و تامر يعنى زرهدار ، سپردار ، شيردار ، خرمادار ، 2 - بمعنى ريخته شده است فرّاء گفته اهل حجاز بيش از ديگران نام فاعل بر مفعول نهند در مقام وصف كردن گويند : سرّ كاتم ، هم ناصب . ليل قائم ، و خدا هم فرموده :
فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ
، يعنى زندگى پسنديده شده .
3 - خليل گفته : دفق بمعنى جهنده است .
4 - نام صاحب ماء را به دو دادند بر وجه مجاز «
بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ
» جوهرى گفته ترائب استخوانهاى سينهاند از گلوگاه تا آخر دندهها - پايان .