يعنى ميداند در شكم هر آبستن چيست ، نر است يا ماده درست است يا نادرست ، چه رنگ و وصف دارد «
تَغِيضُ الْأَرْحامُ
» يعنى وقتى را كه از نه ماه كم گزارد و يا افزايد و فرزند را در بالاترين مدت حمل زايد ، گفتهاند آنچه ارحام بكاهند و خون قطع شود و آنچه فزايد در نفاس از خون پس از زائيدن ، بيضاوى گفته يعنى كم و بيش آن را در بهشت و در مدت و در شمار ، و گفتهاند مقصود كاستن و فزودن خون حيض است .
و هر چيزى نزد او اندازه دارد كه بيش و كم نشود و در اخبار است كه بتقدير خود آدمى را از نطفه آفريند ، بيضاوى گفته ( در ج 1 ص 577 ) تفسيرش : از جمادى بيحس و حركت و روان كه خود را نگهدارد .
« در شكيد از بعث » بيضاوى گفته يعنى در امكان آن ( پس آفريديم شما را ) يعنى نظر كنيد در آغاز آفرينش خود تا شك شما بر طرف شود « از خاك » كه آدم از آن آفريده شد و از غذاها كه منى از آنها زايد .
. . .
مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى
يعنى ميميرد نزد جوانى يا پيشتر و برخى شما ، بپستترين دور عمر رسيد يعنى پيرى و خرفى « تا نداند پس از دانستن چيزى را » يعنى مانند كودك شود از كم خردى و كمفهمى و فراموش كند ، و آن را كه ميشناخته ناشناس داند و اين دليل دوم است بر امكان بعث از نظر اختلافى كه در وضع انسان در هر دورهء عمر پديدار مىشود كه خود نمونه ايست از بعث و كسى كه بدانها قادر است بنظائر آنها هم قادر است ( در تفسير بيضاوى ( ج 2 ص 25 ) .
«
مِنْ سُلالَةٍ
» يعنى خلاصه اى كه از تيرگى كشيده شده و گل است و آدم از بر گزيده گل آفريده شد يا مقصود جنس است چون همه بشر از كشيده اى باشند كه نطفه شده پس از ادوارى ، و گفتهاند گل خود آدم است و سلاله نطفه او است
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً
يعنى نطفه سپيد را يك خون بسته سرخ كرديم
فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً
يعنى آن را قطعه اى گوشت ساختيم و آن گوشت را سخت كرديم تا استخوان شد و بر آن