نفرمودند بلكه سودى هم ندارد « 1 » .
20 - عياشى : از أبى بصير كه از امام ششم عليه السّلام پرسيدم رعد چيست ؟
فرمود : چون مرديكه شتردار است و آنها را براند و گويد : هاى ، هاى ، اين چنين است ، گفتم : برق چيست ؟ به من فرمود : تازيانههاى فرشتهها است كه ابر را ميزنند و ميرانندش بدان جا كه خدا خواهد ببارد .
در فقيه از أبى بصير مانند آنست .
21 - گفت : و روايت است كه رعد آواز فرشتهايست بزرگتر از مگس و خردتر از زنبور ( فقيه 139 ) .
22 - در كافى ( ج 2 ص 500 ) : بسندش از امام ششم عليه السّلام كه مؤمن بهر مرگى دچار شود جز بصاعقه كه تا به ياد خدا است او را نگيرد .
23 - و از همان ( 0000 ) : بسندش از امام صادق عليه السّلام كه صاعقه به ذكر گو نرسد .
24 - در كافى ( 239 - روضه ) : بسندش از امام ششم عليه السّلام كه شيوهء على عليه السّلام بود كه در نخست باران ميايستاد تا سروريش و جامههايش خيس ميشدند و به او گفته ميشد : يا أمير المؤمنين ، الكنّ ، الكنّ ، ميفرمود : اين آب قريب العهد است با عرش ، سپس آغاز حديث ميكرد و ميفرمود : راستى زير عرش دريائيست كه در آنست روزى جانداران ، و چون خدا از لطف خود خواهد هر چه خواست او است بر ايشان روياند وحى كند به دو و ببارد بدان چه او خواهد از آسمانى تا برسد به آسمان دنيا - در گمان من - و او با پرش افكند كه چون غربال است .
هامش
( 1 ) اين روايت بىسند است و دلالتش بر آنچه گفته ناپذير است ، چون رد پاسخ او بسا براى اين بوده كه أبى بصير يا برخى حاضران مجلس از فهم حقيقت آن عاجز بودند و برابر نشود با اخبار بسيار كه انديشه در جز ذات خدا را خوب شمرده و چرا براى مردم سود ندارد ، چه سودى بالاتر از شناخت صنع خدا خصوص تسبيح آفريدهها و اعتراف آنها بيگانگى و قدرت و علم و حكمت و صفات والاى ديگر او ( از پاورقى ص 379 )