بيشتر مردم جز ناسپاسى را » و بىاعتنائى و انكار را پيشه كردند و گفتند باران از فلان ستاره بوده و كسى كه ستارهها را اثر بخش در باران داند كافر است ، بخلاف كسى كه آن را آفرينش خدا داند و ستارهها را واسطه يا نشانه خدائى شمارد .
« پس رويانديم » به خود نسبت داد براى تأكيد اينكه كار ويژه او است و آگهى بر اينكه روياندن باغهاى خرّم بهر گونه و با طبع گوناگون و دور از هم از مايه مانند هم جز بقدرت خدا نيست و اشاره كرد بدان بقول خود « نرسد شما را كه برويانيد درخت آنها را » .
« بنمايد بشما برق را » « ترساننده » از صاعقه و هراس آور براى مسافر « و طمع بخش » در باران و براى حاضر « پس پهن كند آن را » پيوسته « در آسمان » يا سمت آن « هرطور خواهد » رونده و ايستاده همه گير و جز آن در يك جانب « و سازد آن را تيكه تيكه » بار ديگر « و بينى باران از روزنههاى آن برآيد ، در هر دو بار . . «
فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا
» يعنى بينند زراعت را كه اثر بارانست و يا ابر را كه سبب آنست زرد چون ابر زرد باران ندارد . . .
« چنين است قيامت » يعنى زنده كردن زمين موات چون زنده كردن زمين اموات است در آنكه هر دو مقدورند زيرا با هم تفاوتى ندارند جز اختلاف ماده و آن را در اين قدرت اثرى نيست ، و گفتهاند مقصود وضع زنده شدن مردهها است كه خدا تعالى بارانى از زير عرش ببارد و با آن پيكر مردگان همه برويند و درست شوند .
« جز آنكه يك ربودنى كند » يعنى سخنى از فرشتهها بدزدد « و شهابى بدنبالش آيد » يعنى ستارهاى كه فرو افتد ، و اينكه گفتهاند : آن ستاره بخاريست كه باثير رسيده و آتش گرفته يك تخمين است و منافى با آيه نيست زيرا در آن نيست كه از فلك فرو افتد و نه در قول خدا تعالى « و البته زيور كرديم آسمان دنيا را بچراغها و رانندههاى ديوان » زيرا هر درخشنده در فضاى عالى چراغ است براى زمين و زيور است براى آسمان از اين رو كه در سطح آن نمود دارد .