و بنا بر اين او است كه ابر را ميراند چون او طبع جنباننده اين بخارها را از درون زمين تا جوّ هوا آفريده ، و آنگاه اينها دنبال هم شدند و بهم چسبيدند و خداست كه آنها را درهم كرده ، و ثابت شد كه بهر تقدير راه استدلال به اين چيزها بر قدرت و حكمت خدا روشن و آشكار است ( پايان ) .
« برساند آن تگرگ را بهر كه خواهد و بگرداند از هر كه خواهد » رساندن هلاك كردن زرع و مال است و بسا نفس « نزديك است روشنى برقش ببرد ديدهها را » از بينندگان براى فرط درخشش آن « زيرورو كند خدا شب و روز را » كه بدنبال يك ديگرند و از هم ميكاهند يا گرم و سرد و تاريك و روشن ميشوند « راستى در آن » چه ذكر شد « البته عبرتى است براى صاحب ديدهها » كه بصيرت و عقل دارند چون دليلند بوجود صانع قديم و كمال قدرت او و احاطه علم و نفوذ مشيّت و بسى نيازى او . . .
( بشراً ) با باء ضمهدار در قرائت عاصم يعنى مژده بخش « نشراً » بنون و سكون شين در قرائت ابن عامر يعنى پراكن كن ابر .
«
ماءً طَهُوراً
» يعنى باران ، طهور نام وسيله پاكى است چون وضوء و وقود « تا زنده كنيم بدان سرزمين مرده را » بوسيله گياه « و مردم بسيارى را » يعنى بيابانگردانى كه به آب باران زندهاند ، براى اينكه مردم شهر و آبادى از نهر و چاه بهره برند . . .
« و گردانديمش ميان آنها » بيضاوى گفته : يعنى اين گفتار را در قرآن و كتب ديگر ميان مردم نشر داديم يا باران را در سرزمينهاى مختلف و در هر وقت و بهر وصف از تند و آرام فرو آورديم ، از ابن عباس است كه سالى از سال ديگر پربارانتر نيست ولى خدا آن را ميان بندههايش چنانچه خواهد پخش كند ، و اين آيه را خواند يا در چاهها و نهرها و منابع تقسيم كرديم « تا بينديشند » و كمال قدرت و حق نعمت را بفهمند و شكر گزارند يا با دريغ از آن و اعطاى آن عبرت گيرند « و نخواستند