تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
7 - و در دلائل طبريست : بسندى تا امام ششم كه چون از نزد منصور بيرون آمد و بحيره منزل كرد در اين ميان كه آن حضرت در حيره بود ، ربيع نزد او آمد و گفت : امير المؤمنين را اجابت كن ، و سوار شد بسوى او كه در بيابان صورت عجيبى يافته بود و از خلقت آن بىخبر بود و كسى كه آن را يافته بود گفته بود كه ديده با باران فرو افتاده و چون امام نزد منصور رفت : گفت يا ابا عبد اللَّه به من بگو در هواء چيست ؟ فرمود : دريائى خوددار ، گفت : ساكنانى دارد ؟ فرمود : آرى ، گفت آنها چيستند ؟ فرمود : تنشان چون ماهى و سرشان چون پرنده و يال و نغنغ خروس دارند و بالها چون بالهاى پرنده سفيدتر از نقره . منصور طشت را خواست همان بىكم و بيش در آن بود و به امام اجازه برگشت داد و بربيع گفت : واى بر تو اى ربيع ، اين استخوان كه گلوى مرا گرفته داناترين مردم است . 8 - در شرح نهج كيدرى و ابن ميثم است كه روايت شده زراره و هشام در باره هوا اختلاف داشتند كه مخلوق است يا نه ؟ و يكى از مواليان آن را به امام صادق عليه السّلام رسانيد و گفت من در اين باره سرگردانم ، چون اصحاب در باره آن اختلاف دارند ، فرمود : اين خلافى نيست كه مايه كفر و گمراهى باشد . بيان : دلالت دارد كه خطاء در اين گونه امورى كه ربطى باصول و فروع دين ندارد سبب گمراهى و عذاب نيست و اشاره دارد كه دانستن آنها براى آدمى فضل و كمال نيست ، و بسا كه اختلاف آنها در وجود هوا بوده بمعنى خلاء و بعدى كه متكلمان آن را مكان دانند چنانچه ابن ميثم گفته ، و يا مقصود هوائى باشد كه از عناصر است .