و نهان نيست كه اين دليل او در صورتى تمام است كه خدا - جل اسمه - پس از اينكه مرتكب گناهان كبيره شدند اسم اعظم را از يادشان نبرده باشد و اثبات آن دشوار است ( پايان سخن او - ره - ) .
2 - «
لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ
» طبرسى - ره - در ( ج 3 ص 146 ) مجمع گفته اين آيه را دليل آوردند بر اينكه فرشتهها افضل از پيغمبرانند گفتند پس انداختن ذكر فرشتهها در چنين خطابى دليل تفضيل آنها است ، زيرا شيوه بر اين نيست كه گويند : امير از اين كار سر نتابد و بلكه پاسبان هم بلكه فروتر را پيش دارند و بزرگتر را بدنبال آرند و گويند : وزير از اين كار سر نتابد و نه پادشاه .
و اصحاب ما از آن پاسخ دادند كه : فرشتهها را پس انداخته براى آنكه همه فرشتهها افضل و پرثوابترند از يك شخص مسيح ، و اين را نبايد دليل گرفت كه هر يك از او برترند ، و اين مورد خلاف است ، و بعلاوه با اينكه ما ميگوئيم انبياء برتر از فرشتهاند ، تفاوت را بسيار نميدانيم و در اين صورت تقدم ذكر برتر خوبست نبينى كه خوبست گفت : سرباز نزنند فلان امير و فلان امير در صورتى كه همپايه باشند يا در پايه بهم نزديك باشند .
بيضاوى در ( ج 1 ص 319 ) تفسيرش گفته : بسا تقديم مسيح در عطف براى تكثير فرشتهها است نه بزرگتر بودن آنها ، چنانچه گوئى امير به جائى رسيد كه نه رئيس مخالف او است و نه مرءوس .
3 - « راستى آنان كه نزد پروردگار تواند » يعنى همه فرشتهها يا مقربان آنها « و از برايش سجده كنند » يعنى با زبونى او را بپرستند و با خوارى « و شريك نسازند با او » ديگرى را .
4 - « براى خدا سجده كنند هر آنچه در آسمانها و هر آنچه در زمينند » يعنى هم بآفرينش و منش خود فرمانبر اويند و هم فرمان او را ببرند و پيشانى بر خاك نهند ، تا همه اهل آسمانها و زمين را فرا گيرد ، و هر آنچه جنبد چه در آسمان باشد و چه در زمين و مجردات عطف شده بامور جسمانى و هر كه معتقد است كه