پرسيده آنجا كه گفته « و آنچه روايت شده كه آن دو فرشته شكل آدم شدند ، و شهوت دار شدند ، و بزنى بنام زهره درآويختند و وى آنها را بر گناه و بتپرستى واداشت و سپس بدان چه از آنها آموخت به آسمان برآمد ، از يهود حكايت شده و شايد يكى از معماگوئى پيشينيانست و حلّ آن بر روشنفكران نهان نيست ، شما آن را شرح دهيد تا ما هم روشنفكر شويم .
شيخ پس از نقل داستان بمانند آنچه رازى در آن روايت كرده گفته : قدماء مفسران عامه آن را از ابن عباس روايت كردند ، ولى متأخرانشان آن را نپسنديدند و فخر رازى و ديگران در انتقاد آن سخن بسيارى دارند و گفته : فاسد و مردود و ناپذيرفتنى است بسه دليل ، تا آخر آنچه از او در ضمن كلامش نقل كرديم ، سپس گفته در همه اين دليلها اعتراض است .
اما يكم : براى آنكه دليلى نيست كه پس از اينكه خدايشان به شكل آدمى كرد و نيروى شهوت و خشم بدانها داد و چون آدميزاده شدند ديگر معصوم مانده باشند چنانچه از داستان روشن است ، و اعتراض بر وجه دوم اينست كه تخيير ميان توبه و عذاب گرچه براى آنها اصلح است ولى بمذهب مفسر رعايت اصلح بر خدا لازم نيست بلكه رعايت اصلح بدين معنا نزد ما هم واجب نيست .
زيرا ما هر چه به حال بنده اصلح است به خدا واجب ندانيم چنانچه مخالفان بما بستهاند و بدان بر ما طعن زنند بلكه آن اصلح را به خدا واجب دانيم كه تركش نقض غرض او باشد چنانچه در حواشى تفسير بيضاوى آن را تحقيق نمودم ، و بسا خدا ياد توبه را از آنها برد براى مصلحتى كه جز او نداند و بر اين فرض بخلى بر خدا لازم نيايد و اما در وجه سوم اعتراض مىشود كه تعليم در حال عذاب ديدن نشدنى نيست .
و گمانم اينست كه انتقاد فخر رازى از اين روايت باعث شده كه او آن را حمل برمز نموده و آنچه از پدرم - ره - در حلّ آن شنيدم اينست كه عالم عامل كامل مقرب بدرگاه خدا گاه شود كه بنفس فريبنده خود اعتماد كند و توفيق و عنايت
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 262
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٢