ذهنى آنست كه نقش شده و هويت خارجى بالعرض ديده شود و بطور مجاز گرچه برابر بودن وجود او شرط ديد است ، و دو عدسى ديده وسيله رساندن بحس مشتركند نه آنكه لوح نقش آن باشند ، و روش شنيدن هم همين است ، و افاضه نيروى ديد و شنيد بطور مطلق از آفريننده صور است .
چون نفس يكسره در تن فرو شده و جز او همتى ندارد ، و كششى بعالم قدس حق در او نيست ، حس مشترك راهى براى نقش صور ندارد جز از حس ظاهر ، و نمود ماده خارجيه در برابر او ، و اگر نفسى فطرت قدسى دارد ، و در جوهر آفرينش خود روشنگر است و تحصيل خصال پاك كرده ، گوهر تابناك شده و بعالم عقل وابسته گرديده و تا آنجا رسيده كه بخلع بدن نيرو يافته و برفض حواس تن و اندر خود تواند فروشد هرجا خواهد و هر زمانى خواهد بفرمان پروردگار خود .
قوت متخيله او نيز چندان گرفتار عالم ظاهر نيست و تواند از عالم غيب دريافت كند ، چون از دام طبيعت رسته ، خود را برشته جان بسته و تواند بروح القدس پيوست و بهر فرشته مقرب كه خدا خواهد تا علم و حكمت از آنجا در وى نقش بندد و بتابد ، چون آئينه زلال در برابر خورشيد ولى چون بهر حال نفس در جهان ماده گرفتار است و بدست سپاه جسد دچار است آنچه از عالم غيب در برابرش نمود كند بايد مناسب جهان ماده گردد و فرشته به صورت بشر در نظر او جلوهگر شود كه سخنهاى منظمى شنيده شود از طرف خدا سخن گويد ، چنانچه خدا فرموده « پس فرستاديم نزد او روح خود را و مجسم شد در برابر او آدمى درست ، 17 - مريم » .
و مقصودم اينست كه صور شنيدنى و ديدنى در لوحهء نقشگير نقش بندد نه از راه حسن ظاهر كه صماخ گوش و پرده ديدهاند ، بلكه از بالا فرود آيند تا فرا خور او شوند و در او نقش بندند ، و در شنيدن و ديدن معمول شنيده شده و ديده شده از مواد خارجيه برداشت ميشوند و بالا ميروند تا بلوح نقشگير حس مشترك ، و از آنجا بالا ميروند به خيال و متخيله و از آنجا بالا ميروند بعالم نفس عاقله .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 181
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨١