ولى در ديد فرشته و شنيدن وحى كه خود ديد و شنيد است كار برعكس است و فيض الهى از عالم امر بنفس ميرسد پاك و مجرّد و از آنجا بعالم خيال فرو مىشود تا آن را مفصل و پيوست بعبارتى منظم درك مىكند و اين صورت متحققه در عالم خيال بحس مشترك فرو مىآيد و سخن را ميشنود و شخص را مىبيند و اين بهترين اقسام وحى است .
و گفتهاند وحى اينست كه عقل فعال با الفاظ شنيدنى و مفصلى نفس را مخاطب ميسازد ، و آن را درجات چندى است در برابر درجات متفاوته نفس آماده ، و بسا كه ديد و شنيد بدين ترتيب از يكسو نباشد بلكه از هر سو باشد .
و در حديث است كه حارث بن هشام از رسول خدا پرسيد چگونه وحى به تو آيد ؟ فرمود گاهى مانند نواى زنگ آيد و آن سختتر است و از من برود و آنچه گفته حفظم بماند ، و گاهى فرشته چون مردمى مجسم شود و با من سخن گويد و من آنچه گويد حفظ كنم .
و بسا نفس روشنگر در زمانى كاملتر است و چون از جهان حس رو برگرداند و بروح القدس پيوندد بديد عاقله خود نمود روح القدس را به صورت اصلى او بنگرد چنانچه در حديث آمده كه يك بار جبرئيل به صورت ويژه خود نزد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و گويا همه جهان را پر كرده بود ، و در درجات پائينتر از مرتبههاى نبوت بسا كه فرشتههاى خدا را بيند و سخن خدا را از آن شنود ولى در خواب نه بيدارى .
و تحقيقش همانست كه دانستى جز اينكه كار در اينجا به همان نيروى متخيله بسامان ميرسد كه بوسيله آن نظم و تفصيل آنچه در عالم ملكوت ديده انجام شود و صورت و عبارت بحس مشترك نرسند ، و خوابهاى درست عارفان و صالحان هم به همين روش است جز اينكه بپايه نبوّت نيست و بنهايت كمال نباشد و در حديث است كه آن 46 / 1 يا 70 / 1 از نبوّت باشد باختلاف درجات كه درجه كاملترش از آن ( محدّثين ) است بفتح دال از تحديث ، و آنها كسانيند كه از عالم حس بعالم غيب صعود كردند ،
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 182
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٢