و بسا كه در بيدارى هم آوازى از درون خود شنوند ولى شخص نمود دارى را به چشم نبينند .
و در كتاب حجة كافى كلينى - رضي الله عنه - در فرق ميان رسول و نبىّ و محدّث است كه ائمه عليهم السلام محدّث و مفهّمند ( ج 1 ص 270 ) و چون مسأله از راهش به تو روشن شد پديد گردد كه جمله ( نزل الملك ، فرو شد فرشته ) مجاز عقلى است ، دو واژه جمله معنى حقيقى خود را دارند و مجاز در اسناد است زيرا نزول در حقيقت از آن صورت نمودار است و بالعرض بجوهر مجرّد قدسى كه فرشته است نسبت داده شده ، در اينجا استعاره به كار نرفته ، چنانچه گوئيم ، آنكه در كشتى است حركت كرد ، و گوئيم : من حركت كردم ، يا ساكنم ، يا زيد را ديدم در صورتى كه مقصود وجود عينى او است نه صورت ذهنى نقش بسته در حسن مشترك و همچنانست در همه مقولاتى كه ما نسبت به آنها بالعرض متصف هستيم .
و امّا جمله ( نزل الفرقان قرآن فرود آمد ) مجاز است و استعاره تبعيه دارد ، چون نازل حقيقى محل آنست كه نمودار فرشته است به صورت بشرى ، يا اينكه مجاز در اسناد است نه در كلمه بنا بر اينكه اصوات و الفاظ عرض قائم به زبان گوينده نيستند بلكه عارض هوا هستند و حركت زبان سبب آنها است .
اگر گوئى : تو مطلب را در افاده خود بر قول بانطباع در ديدن بنياد كردى و بنا بر دو قول ديگر چه گوئى ؟ .
1 - ديد اينست كه شعاعى بفيض الهى از درون چشم برآيد به شكل مخروط و در هواى ميانه آن و مرئى قرار گيرد و ديد محقق شود .
2 - ديد يك فيض بخشى اشراقى است از جانب مبدأ كه مايه كشف ابصاريست نامرئى و عدسى چشم در برابر هم باشند .
گويم : من از اين باك ندارم زيرا اين اختلاف سه قولى در ديد از مواد خارجيه است و از راه عدسى ديده بمذهب معمول نه در ابصار از درون و از راه غيب بدون دريافت از ماده خارجيه ، بعلاوه هر سه قول در لوازم با هم موافقند
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨٣