خدا ميجنگند ، و بدوّم آواز برآوردن براندن اسبها و بسوّم قرائت قرآن و تهليل و تقديس در آغاز پيكار .
وجه چهارم : وصف آيات قرآن باشند ، يك ، انواع گوناگون آن در دلائل توحيد ، و بيان تكليف و احكام و تعليم اخلاق فاضله كه ترتيبى تغيير ناپذير دارند چون افراد رده شده ، دو - آيات نهى از زشتيها سه آيات وارده در كارهاى خير ، و آيات را تالى وصف كرده از اين باب كه گويند شعر شاعر و كلام قائل ، خدا فرموده « راستى اين قرآن رهبرى كند بدان چه استوارتر است ، 9 - الاسراء » .
و اما احتمال دوم كه مقصود سه چيز جدا باشد ، گفتهاند : مقصود از « الصافات » پرنده است كه خدا فرموده « و پرندهها صف بندند ، 41 - النور » ، و زاجرات هر چه از گناه باز دارد ، تاليات هر چه از قرآن خوانده شود .
و گويم : توجيه ديگرى هم هست زيرا آفريدههاى خدا يا جسمانيند يا روحانى ، آنچه جسمانيست ، پايه بندى تغيير ناپذير دارد ، زمين وسط عالم است و گردش كره آبست ، و گرد آن كره هوا ، گرد آن كره نار و اين چهار درون افلاكند تا پايان عالم جسمانى ، اين اجسام در آستان جلال خدا هميشه در صفاند و فرشتهها با درجههاى مختلف و اوصاف جدا جدا دو صف مشترك دارند ، يكى اثر بخشى در تحريك اجسام كه به « الزاجرات » بدان اشاره شد زيرا گفتيم زجر بمعنى راندنست .
دوم : ادراك و شناخت خدا و ستايش او كه با «
فَالتَّالِياتِ ذِكْراً
» بدان اشاره شده و چون جسم دون پايه است نسبت بروح كه غرق درياى معرفت و رو بتسبيح خدا دارد پيوسته چنانچه فرمود « و آنان كه نزد اويند سر بزرگى از پرستش ندارند ، 19 الأنبياء » از اين رو اجسام را مرتبه نخست آورد ، سپس ارواح مدبره اجسام عالم را ياد كرد و پس از آن بالاترين درجات را كه ارواح مقدسه خودباخته بشناخت جلال خدا و غرقه ستايش اويند ، اينها است احتمالاتى كه بخاطر رسيد ، و داناى باسرار كلام خدا جز خدا نيست .