همان جغد است ، و گفتهاند هامه بزعم عرب روح كشتهايست كه خونخواهى او نشده و پرندهاى شود و فرياد كشد مرا سيراب كنيد ، مرا سيراب كنيد ، و چون خونخواهى شد پرواز كند ، و گفتهاند استخوانهاى مرده هامه ميشوند و آن را « صدى » نامند و اسلام آن را نفى كرد ( پايان ) .
و گفتهاند : جغد است كه بر بام كسى نشيند و خبر مرگ او يا كسانش را بدهد ميم آن بىتشديد است و بعضى با تشديد دانند « شؤم » نهايه در ( ج 2 ص 241 ) گويد : شومى اگر باشد در سه چيز است ، زن ، خانه و اسب ، يعنى نگرانى از سرانجام اين سه است ، و اختصاص به اين سه براى آنست كه چون بد فالى با پرنده و آهو را نفى كرد فرمود : اگر كسى خانهاى دارد كه بدان خوشدل نيست يا زنى كه دوست ندارد يا اسبى كه از آن نگرانست ، آنها را رها كند و عوض بگيرد ، و گفتهاند شومى خانه اينست كه تنگ باشد و بدهمسايه ، و شومى زن اينست كه نزايد و شومى اسب اينست كه آن را بجهاد نبرند ، شومى ضد ميمنت است ( پايان ) ، و گفتهاند شومى زن گرانى مهر و بدخلقى او است ، خطابى گفته آن از بدفالى جدا شده و مقصود اينست كه بد فالى نيست جز در اين سه كه از آنها جدا شود و طيبى آن را بد فالى ندانسته و ارشاد دانسته باينكه هر كه از اين سه دارد و بد دارد از آن جدا شود ( پايان ) .
من گويم : معنى اخير اظهر است و در اخبار ما نيز به اين مضمون وارد است چنانچه در كتاب نكاح بيايد ان شاء اللَّه « و لا صفر » نهايه ( ج 2 ص 266 ) گويد :
عرب پنداشتى كه در دل ماريست بنام صفر كه در گرسنگى آزار مىرساند ، و واگير دارد ، و اسلام آن را باطل دانست ، و گفتهاند مقصود پس انداختن حرمت محرم است به ماه صفر كه در جاهليت ميكردند و آن را نسىء ميگفتند و شرع آن را باطل كرد ( پايان ) و گفتهاند مقصود نفى ماه صفر است كه عرب آن را ماه گرفتارى و فتنه ميدانست و ميفرمايد چنين نيست ، و محتمل است مقصود از سوت زدن باشد بقرينه اينكه
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 269
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٩