هلاك ميشدم ، و اگر فلان نبود عالم از دست ميرفت ، شرك به خدا است در ملك و روزى بخشى او و در نگهدارى او ، به او گفته شد : اگر گفت اگر خدا بر من بوجود فلانى منت ننهاده بود هلاك ميشدم ؟ فرمود : اين عيب ندارد ، و در روايتى است از دو امام كه مقصود شرك نعمتها است و در روايتى از امام رضا عليه السّلام كه اين شركى است كه به حد كفر نرسد ( پايان ) .
گويم : آنچه در اين خبر است نزديك بوجه آخريست ، و دلالت دارد بر حرمت اعتقاد بنجوم و كهانت .
9 - در كافى ( 196 - روضه ) : بسندش از نصر بن قرواش جمّال كه پرسيد از امام ششم عليه السّلام كه شترى گر مىشود و از شتران ديگرم جداش ميكنم از ترس سرايت به ديگران ، و بسا سوت ميزنم تا آب بنوشد امام ششم عليه السّلام فرمود : يك اعرابى نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمد و گفت گوسفند و گاو و شتر گر با بهاى كم بدسترسم آيند و از خريدشان خوشم نيايد براى ترس از اينكه گرى آنها بشتر و گوسفندم سرايت كند ، رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله فرمود : اى اعرابى پس از كجا باوّلى سرايت كرده ؟ سپس رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله فرمود : نه عدوا است ، نه بدفالى ، نه جيغ مرده ، نه شؤم ، نه صفر نه رضاع پس از شير بريدن ، و نه تعرب پس از هجرت ، و روزهء خموشى تا شب ، و نه طلاق پيش از زناشوئى ، و نه آزاد كردن پيش از مالك شدن بنده ، و نه يتيمى پس از بلوغ .
ايضاح : در نهايه ( ج 3 ص 73 ) گويد : در حديث است كه « نه عدوى هست و نه صفر » عدوى واگير بيماريست چنانچه شترى گر است و از آن دورى كنند تا بشتر ديگر سرايت نكند و اسلام آن را ابطال كرده چون پنداشتند بيمارى خودش واگير دارد و پيغمبر فرمود : چنين نيست و اثر قدرت خدا است ، و از اين رو در حديثى فرمود : اول بيمارى از كجا آمده ؟
و من گويم : بسا مقصود اينست كه تا خدا نخواهد واگير ندارد ، و با پناه به خدا جلوش گرفته شود پس منافات ندارد با اخبارى كه گويند بگريزيد از خورهدار
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 267
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٧