آيد كه حيات ازلى از اين جزء ماده برود و گذشت كه اين ممتنع است يا حقيقت دگرگون شود ، زنده مرده گردد ، اين هم به حكم ضرورتى عقل ممتنع است ، و اگر گفته شود زنده رفته و مرده پديد شده ، فساد قول بفناء ازلى را دارد و بعلاوه معترف شدهاند به مدعاى ما كه حدوث شىء از لا شىء است .
و به همين دليل وجه دوم و سوم هم باطل مىشوند زيرا در جزء حى ماده همان دليل جاريست اگر مرده از آن باديد شود كه بدان اشارت كرده و فرمود « زيرا از زنده مرده بر نيايد » و اشاره بوجه چهارم كرده و فرموده « نمىشود چيز مرده قديم باشد » و با اين گفته : وجه دوم و سوم هم نيز باطل شوند ، و تقريرش اينست كه ازلى بايد بذات خود واجد وجود باشد و بذات خود كامل و بىكاستى باشد ، چون همه خردها گواهند نياز و كاستى از دلائل امكانند كه نياز بمؤثر و موجد آرند و نمىشود ازلى مرده ( ماده فاقد نيرو باشد ) ، بسا كه كلمه زنده در اين خبر حمل شود بموجود و كلمه مرده بموجود اعتبارى و معدوم ، و ظاهر اينست كه بيشتر سخن بر اساس مقدماتى است پذيرفته شده و مقبول نزد طرف ، و تمام اين خبر با شرح اجمالى آن در مجلد چهارم گذشته .
55 - در توحيد ( ص 40 ) بسند خود از موسى بن جعفر عليه السّلام كه فرمود : او است نخست موجودى كه چيزى پيش از او نبوده ، و آخر موجودى كه چيزى پس از او نباشد ، و او است قديم و جز او پديد شده و آفريده ، برتر است از اوصاف آفريدهها برترى شايانى .
56 - در توحيد ( ص 29 ) بسند خود از امير المؤمنين عليه السّلام كه در ضمن خطبهاى طولانى فرموده اشياء را از مايههاى ازلى نيافريده ، و نه از موجودات نخستين كه پديده آمده بودند بلكه هر چيز را آفريده و محكم ساخته آفرينشش را ، و پيكر بندى كرده هر پيكرى را و خوب ساخته پيكر او را « الخبر » .
57 - و از همان ( ص 38 ) بسندش از امام ششم عليه السّلام كه هميشه مىفرمود : سپاس از آن خدا كه بود آنگه كه جز او نبود ، و پديد آورد همه چيز را چنانى كه پديد آورد
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 63
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٣