تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
غرابت است و گفتگوئى در اين باره خواهد آمد . 47 - در تفسير علي بن ابراهيم ( ص 427 ) بسندش از ابى بكر حضرمى ، از امام ششم گويد : هشام بن عبد الملك كه بهمراه او ابرش كلبى بود به حج رفت و هر دو به امام ششم در مسجد الحرام برخوردند ، هشام بابرش گفت : اين را ميشناسى ؟ گفت : نه گفت همين است كه شيعه از فزونى علمش او را پيغمبرى پندارند ، ابرش گفت البته از او مسأله‌اى پرسم كه پاسخش نتواند جز پيغمبر يا وصى پيغمبر ، هشام بابرش گفت : دوست دارم اين كار را بكنى ، و ابرش نزد امام ششم رفت به او گفت يا ابا عبد اللَّه به من گزارش بده از گفته خدا عز و جل « آيا ندانند آنان كه كافرند كه آسمانها و زمين بسته بودند و ما آنها را گشوديم » بسته بودنشان چه بود و گشودنشان چه بود ؟ امام ششم فرمود : اى ابرش آن همچنانست كه خدا خود را ستوده « بود عرش او بر آب » و آب بر هوا ، و هوا را مرزى نبود ، و آن روز جز آن دو نبود ، و آب آن روز شيرين و گوارا بود ، و چون خدا خواست زمين را آفريند باد را فرمود تا بر آب زد و موج برآورد و كف كرد و بهم پيوست و يكى شد و آن را در مكان خانه كعبه گرد آورد و كوهى از كف ساخت و زمين را از زير آن كشيد ، و آن است كه خدا فرمود : « راستى اول خانه كه براى مردم نهاده شد همانست كه در مكه است و با بركت است » . سپس خدا تعالى درنگ كرد تا ميخواست ، و چون خواست آسمان را بيافريند باد را فرمود تا بر دريا وزيد و آنها را كف آلود كرد ، و از آن ميان آن موج و كف دودى برآورد فرازان بىآتش و از آن آسمان را آفريد و در آن بروج و اختران و منازل خورشيد و ماه ساخت و آنها را بر چرخ روان كرد و آسمان سبز بود برنگ آب شيرين سبز و زمين هم سبز بود و برنگ آب ، و هر دو بسته بودند و درهائى نداشتند و زمين بسته بود و درها كه گياه باشند نداشت و آسمان بر آن نميباريد تا گياه رويد و خدا آسمان را بباران گشود ، و زمين را بگياه و اينست معنى قول خدا عز و جل « آيا ندانند آنان كه كافر شدند آسمانها و زمين بسته بودند و ما آنها را گشوديم » ابرش گفت : به خدا هيچ كس هرگز چنين حديثى به من باز نگفته