چه را خدا آفريده بيرون از اين نيست كه خدا آن را آفريده و اين خود معنى ابداع است نه چيز ديگر و اين معنا محدود باشد و هر چه محدود است همان آفريده خدا باشد يا اينكه گفته شود : « و اللَّه الذى احدثه » براى رفع اين توهم است كه موجود حادث بيواسطه نسبت به خدا ندارد و بايد ابداعى ديگر باشد تا او را به خدا منسوب سازد و همچنان تا بينهايت برسد و ارتباطات بينهايت تحقق يابد و آن محال است و موقوف آن هم محال است و امام عليه السّلام از چند راه جواب آن را داده .
1 - هر پديده كه دنبال پديده ديگر باشد و در پايه آن ، نميتواند مستند به علت ديگرى باشد .
2 - در اين ميانه وجود سومى نيست كه اين دنباله به دو مستند گردد .
3 - سخن در مطلق ابداع است نه در فرد خاصى از آن و تصور نميشود جز خدا بر مطلق ابداع مقدم باشد و همه افرادش چنين باشند چون فرقى نيست .
4 - براى رفع توهم اينكه چيزى مستند به او باشد و مخلوق او نباشد فرمود :
هر استنادى و ارتباطى همان آفرينش است و نمى شود آفريده او جز اين باشد كه آفريده او است .
5 - شبهه تسلسل را از بيخ بر كند باينكه ميان حقائق موجوده فرق است و مراتب اقتضائى آنها با هم تفاوت دارند و روا نيست در هر حال آنها را با هم سنجيد و يك نواخت دانست تا به آسانى باور شود كه حكم موجودات ربطى مخالف با موجودات حقيقى و عينى است و ابداع موجودات عينى مستلزم ابداع موجود رابطى كه خود ابداع است نيست و آن بدنبالش خود به خود موجود است چنانچه مشهور است كه اراده نياز باراده ديگرى ندارد و تسلسل لازم نشود و ممكن است اشاره باشد بدفع تسلسل باعتبار فرقى كه ذكر شد آنچه در روايت كافى است ( اصول كافى ص 110 ) كه امام ششم عليه السّلام فرمود : خدا مشيت را خود به خود آفريد و سپس همه چيز را بمشيت آفريد .
6 - براى تتميم مقصود خود يك فرمول كلى بيان كرد كه نشانه شناختن خلق
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 42
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٢