نبود ، زيرا هر آفريده براى نگهدارى و پرورش و روزى و دفع بدلش نياز به چند برابر داشت و همچنين بدنبال آن « على ستة انواع » شايد :
1 - لمس پذير و وزن دار و چشمگير باشد .
2 - آنچه اين اوصاف را ندارد چون روح . همانا از آن تعبير به بىجنبش كرده و به همين وصف او اكتفاء نموده ، و در برخى نسخهها است « آنچه بىرنگ است » و آن روح است و شايد كه روشنتر باشد براى برابرى .
3 - آنچه چشمگير است و لمس پذير و محسوس و وزن دار و رنگين نيست چون هوا و آسمان و مقصود از چشمگيرى آن اينست كه آثارش ديدنى است ، و بسا كه ديده شود چيزى كه در جوهر خود رنگ ندارد ، ( مانند آب ) يا مقصود از آن جن و فرشته و مانند آنها است ، و ظاهر آنست كه « رنگ ندارد » را نسخه بردارها افزودهاند .
4 - اندازه پذيرى مانند اشكال و طول و عرض 5 - عرضهاى ثابت كه بحواس دريافت شوند ، چون رنگ و نور و از آن به اعراض تعبير كرده .
6 - عرضهاى ناثابت و زودگذر چون كردارها و حركتها كه خود بروند و اثرشان بماند ، و ممكن است بوجوهى ديگر تقسيم شود كه آنها را بفكر انديشمندان واگذارديم « هل يوحد بحقيقة » بحاء بىنقطه و با تشديد ، يعنى كنه يگانگى او در خرد آيد يا فهم يگانگى او بيك وجهى و وصفى ميسر است ، در بعضى نسخهها « يوجد » كه بجيم آمده يعنى شناخته مىشود آن روشنتر است و امام عليه السّلام جواب داده كه خداى سبحان بوجوهى شناخته شود كه پديدههائى باشند در ذهن ما و جدا از حقيقت اويند و مقام ازليت او كه بيشتر بيان كرده ، و قديم مخالف است با پديدشدهها در حقيقت و هر چه جز او است حادث است و قوله » و لا معلوما و لا مجهولا » شرح غير او است ، يعنى نبود با او ديگرى كه آن ديگر نه معلوم بود و نه مجهول و مقصود از محكم چيزيست كه حقيقتش روشن باشد و مقصود از متشابه ضد آنست و محتمل
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٩