تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
در « چه ميگوئى » و « ژ » در « ژاله » و « پ » در « پياده و پياله » ، « ث » در تلفظ هندى كه ميان ت و ث مىآيد ، سپس حروف را تركيب كرد و از آنها همه چيز آفريد ، و آن تركيب را فعل آن ناميد چنانچه فرمود « همانا فرمانش اينست كه چون چيزى خواهد گويد ، باش و مىباشد » و باش ، ساختن و آفريدن همه چيز است ، و آنچه بدان يافت شود همان ساخته شده است ، صادر نخست همان ايجاد است كه نه وزن دارد و نه حركت ، و نه شنيدنيست و نه رنگين و نه محسوس ، و آفريده دوم حروف است كه وزن و رنگ ندارند ولى شنودنى و وصف‌شدنىاند و ديدنى نيستند و آفريده سوم هر آنچه به اين حروف يافت شده است از آسمانها و زمين كه همه محسوسند و لمس پذير و چشيدنى و ديدنى ، پس خدا پيش از ابداع است كه خلق نخست است زيرا چيزى پيش از آن نيست تا ابداع ديگر بر آن مقدم باشد و چيزى هم بهمراه او نيست هميشه ، و ابداع بر حروف مقدم است چه از آن هست شدند و مقصود از اينكه حروف جز خود معنائى ندارند اينست كه حروف براى تركيب وضع شدند و معنائى ندارند كه بر آن دلالت كنند جز پس از تركيب . گفته او عليه السّلام « بلكه آفريده ساكن است » يعنى نسبتى است ميان علت و معلول و در آنها ساكن است ، يا چون عرضى است قائم به محل كه از آن جدا نتواند شد « درك نشود به سكون » يعنى امريست اضافى و اعتبارى كه عقل آن را انتزاع مىكند ، و در خارج وجود قابل اشاره ندارد و محسوس نيست گرچه مربوط بدان محسوس است . و همانا گفتيم كه آن آفريده است . براى اينكه اين نسبت و تأثير جز خدا است و بايد پديده‌اى باشد ، و نميشود گفت اصلا نيست زيرا چيزيست كه نبوده و پديد شده و از نيستى بيرون شده و يك نحوه هستى يافته و هر پديده آفريده‌ايست و نبايد توهم شود كه آن هم نياز بتأثير ديگرى دارد و همچنان بايد ، رشته كشيده شود و تسلسل لازم آيد ، بلكه در حقيقت چيزى نيست جز خدا و آفريده‌اى كه بوجود آورده ، و ايجاد خود وجود معلول را در پى دارد ، پس هر