است كه اشاره باشد به نفى قول كسانى كه قرآن را قديم دانستهاند . زيرا محكم و متشابه بر آيات قرآن به كار ميروند .
« و براى حروف در آفرينش خود معنائى نساخت » يعنى حروف مفرده را آفريد كه جز خود معنا ندارند و وضع براى معنائى جز خود نشدند » و ممكن است مقصود از معنا كه در حروف نيست صفت باشد « 1 » به اين معنى كه نخست آفريد ، داراى صفتى نبوده كه بدان موصوف باشد زيرا بمحض ابتكار آفريده شده و در آنجا چيزى جز ابداع و حروف نبوده تا معناى حروف يا صفت آنها باشد ، و مقصود از نور هستى است كه مظهر هر چيز است چنانچه در پرتو روشنى موجودات در حس ظاهر ميشوند ابداع همان ايجاد است و بايجاد هر چيزى موجود شود ، ابداع تأثير است و حروف اثر آنست و بعبارت ديگر حروف محل تأثيرند ، و از آن بمفعول و فعل تعبير كرده و فعل و اثر همان وجود است .
« و اما آن پنج گوناگون براى دليلهائى است » در بيشتر نسخهها چنين است يعنى باسباب و علل چندى بوجود آمدهاند مانند اختلاف لهجه و اختلاف زبان مردم كه ذكر آن شايسته نيست ، و در پارهاى نسخ « فبحح » به دو حاء است از « بحّه » كه غلظت صوت است ، و اظهر آنست كه اين حروف را ذكر كرده و بر راويان مشتبه شدهاند و آنها را تصحيف كردند « 2 » و آن پنج « گاف فارسى است » در بگو ، و چ
هامش
( 1 ) به نظر ميرسد مقصود از حروف همان ماده بسيط نخست است كه اجزاء اتم باشند و جز خود نيستند و اثرى ندارند و چون تركيب شوند اتم گردند و در تركيبات مولكول و سلول شوند و داراى وزن و اثر گردند و از اجتماع آنها موجودات ديگر پديدار شوند و خواص و آثار كه معانى آنهاست پديدار شوند و اين خود دلالت دارد كه همه چيز جز خدا ماديست و از ماده است و تجرد مخصوص خداوند است و ذكر حروف هجاء بر سبيل مثل ذكر شده
( 2 ) نسبت چنين تصحيف و تحريفى به راويان احاديث مخالف مقام شامخ آنهاست و ضبط نص احاديث كه در ان رعايت دقت را داشتند با اينكه تصحيف در اينجا تطبيق نشود و بايد حذف و يا اسقاط تعبير شود ( و از مترجم )