زبان را گذشت زمان كهنه سازد و بيان قلمها با گذشت روزگاران بجا ماند « و آنچه بنگارند » و آنچه بنويسند فرشتهها از آنچه بدانها وحى شود و از كردار آدميزادهها و گفتهاند ما مصدريه است ( يعنى سوگند بقلم و نگارش ) پايان .
رازى ( ج 8 ص 28 تفسير خود ) گفته : در قلم دو وجه است :
1 - سوگند متعلق به جنس قلم است كه در آسمان يا زمين باشد چنانچه فرمود « پروردگار اكرمت كه آموخت با قلم ، 2 - العلق » .
2 - سوگند ياد شده بيك قلم معين معهود كه در خبر آمده « نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود » ابن عباس گفت نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود ، سپس فرمود : بنويس آنچه شدنى است تا روز قيامت گفته : آن قلمى بود از نور بدرازى ميان آسمان و زمين مجاهد از او روايت كرده كه گفت : نخست چيزى كه خدا آفريد قلم بود پس به او فرمود : بنويس مقدر را و نوشت آنچه شدنى بود تا روز قيامت و همانا مردم در جريان امرى هستند كه از آن فراغت حاصل شده .
قاضى گفته : بايد اين خبر را بمجاز حمل كرد زيرا قلم ابزار ويژه نوشتن است و نميشود زنده و خردمند باشد « 1 » و امر و نهى شود زيرا نشايد هم جاندار و مكلف باشد و هم ابزار نوشتن گفته مقصود اينست كه خدا قلم را بهر چه بايد باشد روان ساخته چون قول خدا « چون به چيزى حكم كند همان گويد باش و مىباشد » زيرا در اين جا نه فرمانيست و نه تكليفى بلكه تنها به كار بستن نيرو است در آفريده بىكشمكش و جلوگيرى و برخى مردم پنداشتهاند قلم مذكور در اينجا همان عقل است و آن چيزيست كه مايه همه آفريدهها است .
گفتهاند : دليلش اينست كه در اخبار آمده آن نخست چيزى است كه خدا آفريده ، و در خبر ديگر است كه نخست چيزى كه خدا آفريده عقل است ، و در خبر ديگر : نخست چيزى كه خدا آفريده يك دانه گوهر بود و با ديده هيبت بدان نگريست
هامش
( 1 ) بنا بر اينكه قلم موجودى مجرد از ماده باشد اشكال وارد نيست زيرا مجرد بىعقل و زندگى نيست فافهم ( ترجمه پاورقى ص 362 ) .