ميخواهى آن را ببينى ؟ گفتم : آرى ، قربانت گفت : دستم را گرفت و از مدينه بدر آورد تا پشت مدينه ، سپس پا بر زمين زد ، و من نگاه كردم نهرى روان بود كه دو كنارهاش ديده نميشد جز همان جا كه ايستاده بودم كه مانند يك جزيره بود و من و آن حضرت بر پا بوديم ، بيكسوى نهر نگريستم آبى بود از يخ سفيدتر ، و از سوى ديگر شيرى از يخ سفيدتر ، و در ميانه مىبود بهتر از ياقوت ، و من چيز زيباتر از اين مى كه ميان آب و شير بود نديده بودم .
گفتم : قربانت ، اين نهر از كجا برآيد ، و مجرايش چيست ؟ فرمود : همان نهرها است كه خدا در قرآن ياد كرده ، نهرهاى بهشت ، چشمهاى از آب ، چشمهاى شير و چشمهاى از مى كه اين نهرها از آنها روانند ، در كنارهاش درختها ديدم و بر آنها حوريانى آويخته بودند ، و بر سرشان مويها بود كه بهتر از آنها نديده بودم ، و بدستشان جامها كه بهتر از آنها نديده بودم ، از جامهاى دنيا نبودند ، بيكى از آنها نزديك شد و فرمود او را بنوشاند ، ديدم سرازير شد بر جوى تا آب گيرد و درخت هم با او سرازير شد ، و آب برگرفت ، و درخت هم با او بلند شد ، آن جام را بوى داد و آن را بدست من داد و نوشيدم ، و نوشابهاى نديدم روانتر و خوشمزهتر از آن ، بوى مشك داشت .
در جام نگاه كردم سه رنگ نوشابه داشت ، به او گفتم : قربانت چنين روزى هرگز نديدم ، و نميدانستم كار چنين است ، فرمود : اين كمترين چيزيست كه خدا براى شيعيان ما آماده كرده است ، چون مؤمن بميرد جانش بدين نهر گرايد ، و در بستانهاى بهشت بچرد ، و از نوشابهاش بنوشد و چون دشمن ما بميرد جانش به وادى « برهوت » گرايد و در عذاب آن بماند ، و زقومش بخورد او دهند و از آب جوشانش بكام او ريزند ، از اين وادى به خدا پناه بريد .
34 - و از همان بسندش از امام پنجم عليه السّلام فرمود : اما ذو القرنين را مخير كردند ميان دو ابر و او ابر آرام را برگزيد و ابر سركش براى امام زمان شما ذخيره شد گفت : گفتم : ابر سركش چيست ؟ فرمود ابرى كه رعد و صاعقه و يا برق
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 264
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٤