ميكردم ، راستى خدا تبارك و تعالى پيغمبرش را به همه مردم فرستاده و بر او است كه همه آنها را رهبرى كند و مؤمنان آنها را به راه راست آورد ، تو قدر نعمتى كه دادمت بدان ، و از نااهلش نهان دار كه خداى تعالى را الطافى است در خلق خود كه جز او نداند و هر كه او از رسولش پسنديده است .
سپس گفتند خدايت چنين نيروى چيره داده و تو مردم را براى نبرد معاويه برانگيزى ؟ فرمود : خدا آنها را به نبرد با كفار و منافقان ، و ناكثان و قاسطان و مارقان بعبادت خود واداشته ، به خدا اگر بخواهم اين دست كوتاه خود را از اين زمين دراز شما بركشم و به سينه معاويه در شام برزنم ، و سبيل او را ، يا فرمود ريش او را بكشم ، و دستش را دراز كرد و برگرداند و در آن موى فراوان بود ، و مردم از آن در شگفت شدند ، و پس از مدتى خبر رسيد كه معاويه در همان روز كه آن حضرت دست بسوى او دراز كرده از تختش افتاده و از هوش رفته و مويهائى از سبيل و ريش خود را نابود يافته .
بيان : « اروع » مرديكه از زيبائيش در شگفت شوى « عجرفه » بد رفتارى و بيباكى است . . .
37 - كتاب حسين بن عثمان از امام ششم عليه السّلام گفت : بهشت ميگويد :
پروردگارا دوزخ را پر كردى چنانچه به دو وعده دادى مرا پر كن چنانچه به من وعده دادهاى ، فرمود : خدا در آن روز خلقى آفريند و آنها را ببهشت برد ، سپس امام ششم فرمود : خوشا به حال آنها . كه هراسهاى دنيا و غمهايش را نديدند .
38 - الدر المنثور ( ج 3 ص 136 ) از ابن جريج در قول خدا تعالى « و از قوم موسى مردمى باشند » تا آخر آيه فرمود : به من رسيده كه چون بنى اسرائيل پيغمبران خود را كشتند و كافر شدند و 12 سبط بودند يك سبط آنها بيزارى جست از آنچه كردند ، و پوزش خواستند و از خدا خواستند آنها را از ديگران جدا كند . و خدا كانالى در زمين براى آنها گشود ، تا از پشت چين درآمدند ، و آنان در آنجا هستند يگانه پرست و مسلمان ، و رو به قبله ما دارند ، و ابن جريج گفت ، ابن عباس گفت :
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 267
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٧