تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
و سر كشيديم و درياى سياه پر موج درهم بود موجهايش چون كوههاى بلند بودند و نگاهى تند بدان انداخت و دريا بنگاه او از جوشش افتاد ، فرمود : بس باشد كه به او فرمانى دهم ، سلمان ميدانى اين چه دريائيست ؟ گفتم : نه ، اى آقايم ، فرمود : اين دريائيست كه فرعون و قومش در آن غرق شدند ، راستى كه شهرى بر پر جبرئيل بر داشته شد و به اين دريا افكنده شد ، و فرو رفت و تا قيامت بتك آن نرسد ، گفتم : اى آقايم ، دو فرسخ راه رفتيم ؟ فرمود : 50 هزار فرسخ راه رفتى و 20 بار گرد جهان چرخيدى . گفتم : اى آقايم اين چگونه است ؟ فرمود : اى سلمان ذو القرنين در شرق و غرب جهان گرديد و بسد يأجوج و مأجوج رسيد آيا بر من كه برادر سيد المرسلين و امين رب العالمين هستم و حجت خدايم بر همه خلق اين امر متعذر است ؟ آيا نخواندى قرآن را آنجا كه فرمايد « داناى غيب است و بر غيب خود كسى را آگاه نسازد جز آنكه برسالت خود پسندد ، 26 - 27 الجن » . گفتم : چرا اى آقايم ؟ پس فرمود : اى سلمان منم پسنديدهء رسولى كه او را بر غيب خود گمارد ، منم ربانى ، منم كه خدا سختيها را بر من آسان كرده و دور را براى من نورديده ، سلمان گفت يك فرياد زنى كه از آسمان فرياد كرد و ما آواز او را ميشنيديم و خودش را نميديدم ميگفت : راست گفتى ، راست گفتى توئى راست گوى باور شده ، سپس برجست و بر اسب نشست و من با او سوار شدم و بر او بانگ زد و به هوا آويخت و به زمين كوفه باز شديم و سه ساعت از شب نگذشته بود ، و فرمود : اى سلمان ، واى ، پس واى بر كسى كه چنانچه بايد ، ما را نشناسد و منكر ولايت ما باشد . اى سلمان سليمان بن داود برتر است يا محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ؟ گفتم بلكه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : اى سلمان اين آصف بن برخيا بود كه در يك چشم بهمزدن تخت بلقيس را از يمن به بيت المقدس آورد و علم كتاب داشت ، و من نتوانم آن را بكنم با اينكه علم 124000 كتاب نزد من است كه پنجاه صحيفه آن بر شيث بن آدم نازل شده ، و سى