تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
آنچه عرش بر آب مانده پيش از آفرينش زمين و آسمان ، و همانا من جزئى از يكدهم يكدهم آنچه عرش بر آب مانده پيش از آفرينش زمين و آسمان ، برايت شرح دادم ، جزئى از عشر عشير از يكجزء صد هزار جزء ، و از خدا آمرزشخواهم كه اندك گفتم ، گفت : آن مرد سرش را جنبانيد و گفت : گواهم كه خدا يكى است و جز او شايسته پرستش نيست و محمّد رسول خدا است . 28 - در المحتضر بسندش گويد : امير المؤمنين در خطبه خود فرمود : از من بپرسيد كه هر پرسشى را از زير عرش باشد پاسخ گويم ، اين را نگويد پس از من مگر نادانى دعوى دار ، يا دروغگوئى ياوه‌باف ، سپس مردى برخاست . . . و دنبالش مانند آن را آورده . 29 - برسى گفته : رازى در كتابش بنام مفاتيح الغيب گويد : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : شبى كه مرا به آسمان بردند در آسمان هفتم ميدانها ديدم مانند ميدانهاى شما در زمين ، و ديدم فوجها از فرشته در پروازند و در برابر هم ايستى ندارند ، بجبرئيل گفتم اينان كيانند ؟ گفت : نميدانم ، گفتم : از كجا آمده‌اند ؟ گفت : ندانم گفتم : كجا ميروند ؟ گفت : ندانم ، گفتم : از آنها بپرس ، گفت : نميتوانم ، ولى اى دوست خدا تو از آنها بپرس . فرمود : بيكى از آنها برخوردم و گفتم : نامت چيست ؟ گفت : كيكائيل گفتم از كجا آمدى ؟ گفت : نميدانم ، گفتم : كجا ميروى ؟ گفت : نميدانم ، گفتم : چند راه طى كردى ؟ گفت : نميدانم جز اينكه اى دوست خدا ميدانم خدا در هر هزار سال يك ستاره آفريند ، و من در سير خود شش هزارش را ديدم كه خدا آفريد . 30 - النجوم : گفته : محمّد بن على مؤلف كتاب « الأنبياء و الاوصياء » روايت كرده مردى نزد امام چهارم آمد و يارانش گرد او بودند امام به او فرمود : از كجائى ؟ گفت : منجم و قيافه‌شناس و عراف هستم امام به دو نگريست و فرمود : مردى به تو نشان دهم كه از روزى كه تو بر ما وارد شدى او در چهار هزار عالم گذر كرده ؟
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 259 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى