تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
آن دريافت‌كننده‌اى مييافتم ، مردى كه بر گردنش كتابى آويخته بود برخاست و ببانگ بلند گفت : اى كه مدعى هستى آنچه را ندانى ، و به خود بندى آنچه را نفهمى ، من پرسنده‌ام جواب گو ، گويد ياران على عليه السّلام برجستند تا او را بكشند ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : او را واگذاريد كه حجتهاى خدا به زور برپا نشوند ، و براهين خدا بيهوده روشن نگردند ، و رو كرد بدان مرد و فرمود : با همه زبانت بپرس كه من پاسخ گويم ان شاء اللَّه . گفت ميان مشرق و مغرب چند است ؟ فرمود به اندازه مسافت هواء ، گفت مسافت هواء چند است ؟ فرمود چرخش فلك ، گفت چرخش فلك چيست ؟ فرمود : يك روز سير خورشيد ، آن مرد گفت راست گفتى ، پس قيامت كى باشد ؟ فرمود : چون مرگ در رسد و عمر بگذرد ، گفت : راست گفتى ، عمر دنيا چند است ؟ فرمود : گويند هفت هزار سال و اندازه ندارد . گفت راست گفتى ، مكه چونست از بكّه فرمود : مكه اطراف حرم است و بكه جاى خانه كعبه ، گفت چرا مكه را مكّه نام نهادند ، فرمود براى آنكه خدا زمين را از زير آن كشيد ، گفت : چرا بكه ناميده شد ؟ فرمود : چون گرياند ديدهء جباران و گنهكاران را . گفت راست گفتى ؟ خدا پيش از آفرينش عرش خود كجا بود ؟ امير المؤمنين فرمود : منزه است خدائى كه حاملان عرشش با همه تقربى كه بكرسى او دارند كنه وصف او را درنيابند و نه فرشته‌هاى مقرب پرتوهاى جلالش ، واى بر تو در باره او نگويند : براى چه ، و نه چگونه ، و نه كجا است ، و نه از كى ، و نه براى چه ، و نه از كجا و نه ، كجا . آن مرد گفت : راست گفتى ، تا چند عرش روى آب ماند پيش از آفرينش آسمان و زمين ، فرمود ميتوانى بشمارى ؟ گفت : آرى ، فرمود : بگو اگر از دانه خردل همه فضاى ميان زمين و آسمان را پر كنند ، سپس به تو ناتوان بگويند آن را دانه دانه از مشرق به مغرب ببرى ، و عمرت دراز شود تا آن را ببرى و بشمارى آسانتر است از شماره