تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
و پايان پذيرند ، اين اشكال نشود ، يا گفته شود يك نفس ممكن است بر سبيل تناسخ به چند بدن نامتناهى تعلق گيرد و در معاد يك نفس با يك بدن برگردد اشكال نشود « 1 » . آرى عقيده به قدم نفوس بشريه در نوع خود ، و حدوثشان با پيدايش بدنها پياپى و بىپايان ، چنانچه مشائيها بنقل از متاخران از آنها گويند از چيزهائيست كه با تصديق بما جاء به النبى صلّى اللَّه عليه و آله بلكه با كلام پيغمبران ديگر از چند راه جمع نميشود و مخالفت دارد . 1 - تصديق بوجود آدم و حواء كه قرآن و سنت متواتره مشروحا بدان گويايند . 2 - آنها معتقدند كه هيولاى عناصر شخصا قديم است و صورتهاى ناپايان پياپى به خود گيرد ، و بايد بگويند بدنهاى نامتناهى از حصص هيولا موجود ميشوند ، و نفوس نامتناهى بدانها تعلق ميگيرند ، زيرا بعقيده آنها ممكن نيست دو صورت بيك حصه از هيولا تعلق گيرند ، و با اعتراف بمعاد جسمانى بايد ملتزم شوند بتعلق نفوس نامتناهى بيك بدن و مفاسد ديگر هم دارد كه ما براى اختصار آنها را وانهاديم .

مقصد چهارم در ذكر چند دليل عقلى بر اين مقصود ،

و اگر چه خارج از مقصد كتابست براى تحكيم مطلوب از هر جهت و گرچه مايه طول كلام شود و آن شامل چند مطلب است . 1 - در ابطال تسلسل بهر گونه باشد و آن نياز به چند مقدمه دارد : الف : آنچه سيد - ره - در قبسات گفته : حكم به همه افراد اگر بر فرض وجود هر فرد تنها يا با هم درست باشد بر مجموع مركب از همه نيز درست آيد بدون ترديد و اگر مخصوص بهر يك در تنهائى باشد حكم مجموع تركيبى جز آنست . مثلا اگر هر يك از رشته افراد سپيدند و اگر هر يك اندازه‌اى دارند در ضمن مجموع هم همان اندازه را دارند و مثالهاى ديگر هم در اين زمينه هست
هامش
( 1 ) اشكال در اينست كه بدنهاى نامتناهى مستلزم بعد نامتناهى است و محال است و تناسخ بدنها را بيشتر و نامتناهىتر ميسازد و اشكال بيشتر مىشود نه اينكه اشكال بر طرف شود ( شرح مترجم ) .