تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
سيد داماد - ره - گفته طبق نقل درست و متواتر افلاطون و شش تن ديگر از استادان فلسفه و ديگران از قدماء معتقد بحدوث هر دو عالم امر و خلقند با هر چه دارند و ارسطو و شاگردانش معتقد بقدم آنند ( پايان ) ولى ظاهر اينست كه مذهب افلاطون حدوث امور زمانى است ، چون گفته‌اند كه او نفوس و بعد مجرد را قديم دانسته ، و سيد - ره - در قبسات گفته قول به قدم عالم نوعى شرك است ، و در جاى ديگر گفته كه الحاد است . و صدوق - ره - در كتاب توحيد ( 156 ) گفته : دليل بر اينكه خدا عز و جل دانا ، توانا و زنده است بخويش و قدرت و زندگى جز خود ندارد اينست كه اگر علم جز ذاتش باشد يا آن علم قديم است يا حادث ، اگر حادث باشد خدا پيش از پديدشدنش دانا نباشد و آن صفت نقص است و هر ناقص حادث است بدليلى كه پيش گفتيم ، و اگر آن علم قديم باشد بايد ديگرى با او قديم باشد ، و اين كفر است باجماع . و در ضمن ابطال مذهب ثنويه توحيد ( 194 ) گفته : آنچه « مانى » و « ابن ديصان » از خرافات خود بهم بافته‌اند . و گبرها از حماقت بدان معتقد شدند در باره « اهرمن » فاسد است به همان دليلى كه قدم اجسام فاسد است ، و در اين كتاب ( 222 ) با بىمنعقد كرده براى اثبات حدوث ، و دلائل مشهورى كه ببرخى اشاره كنيم آورده و ما همه را نياورديم براى آنكه كلام طولانى نشود ، و در ضمن گفته : كه حادث آنست كه نبوده است و بود شده و قديم هميشه بوده ، و در پايان سخنش گفته ( 223 ) اينست ادله يگانگى موافق قرآن و اخبار درست از پيغمبر و ائمه عليهم السلام . و سيد مرتضى به نقل از استادش مفيد - رفع اللَّه شأنهما - در رد قول ابى هاشم به حال ، در ضمن سخنش گفته : ابى هاشم نخواسته حال را چيزى بداند ، هست يا نيست ، و اگر هست باشد ، بر اصل او و اصول ما هر دو بايدش قديم باشد يا حادث و نمىتواند آن را قديم بداند تا مخالف توحيد شود و بدتر از آنها باشد كه صفات را زائد بر ذات دانند و كلام را كشانده تا گفته : و قول به هيولا و قدم سرشت عذر بهترى است براى اينان اگر عذرى داشته باشند ولى هيچ كدام عذرى در برابر ضلالتى