از گفته حكماء گواه بسيارى آورده ، چون قول شيخ الرئيس در تعليقات آنجا كه گفته تعليق : عقل سه بودن را دريابد :
1 - بودن در زمان و آنگاه وجود چيزهاى متغير است كه آغاز و انجامى دارند بلكه هميشه در جريانند و در گذشت از حالى و تجديد حالى .
2 - بودن بهمراه زمان كه دهر ناميده شود ، و اين كون خود زمان را فرا دارد و آن بودن فلك است با زمان و زمان در اين كون اندر است زيرا ناشى از حركت فلك است ، و آن نسبت ثابت است بمتغير و در وهم نگنجد ، زيرا وهم چيزى كه در زمان است درك كند ، و گذشته و حال و آينده را ميفهمد ، و براى هر چيز « كى باشد » ميفهمد يا گذشته يا حال يا آينده .
3 - بودن ثابت با ثابت ديگر كه سرمد ناميده شود و دهر را فرا دارد .
تعليق : وهم هر چيز را در گاهى ميفهمد ، و محال است كه خود زمان گاهى داشته باشد .
تعليق : آنچه در چيزى فرا گرفته است در آنست ، و با تغيير آن تغيير كند و هر چه در زمانست با تغيير زمان دگرگون شود و همه اعراض زمان به دو چسبد .
اوقات چندى بر او گذرد ، و اين وقتى كه مثلا آغاز بود و يا حال او است جز وقتى باشد كه پايان آنست زيرا زمان او ميرود و مىآيد ، و آنچه بهمراه چيزى است تغيير و عرض او را نپذيرد .
تعليق : دهر وعاء زمانست زيرا به دو محيط است .
در شفا ، هم همين معنا را بيان كرده ، سپس گفته : دهر و سرمد امتداد ندارند و گر نه اندازه حركت باشند ، سپس زمان چون معلول دهر است و دهر چون معلول سرمد ، و نيز در شفاء گفته ، در زمان جز حركت و متحرك وجود ندارد ، حركت بذات خود در زمانست و متحرك بواسطه حركت ، و اما امور ديگر در زمان نيستند و گرچه بهمراه آنند چنانچه جهان درون يك دانه خردل نيست و همراه آنست - تا آخر آنچه
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 171
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧١