بود بدانها پيش از آغاز كردنشان ، و همه حدود و نهايتشان را فرا داشت ، و همگنان و هم آهنگان و اطراف آنها را شناسا بود ، سپس خدا سبحانه برآورد و گشود هر جو و شكافت هر كناره را و همه طبقات هوا و فضا را ، و آبى در آن روان ساخت كه موجش درهم بود و ژرفش برهم ، و بر دوش بادى سخت ، و طوفانى شكننده آن را بار كرد ، و آن باد را فرمان داد تا آن را برگرداند ، و بر آنش مسلط كرد تا آن را بكوبد ، و آن را بر مرز خود واداشت ، هوا در زيرش شكافان بود و آب بر بالايش جوشان ، سپس خداى سبحان بادى برآورد كه وزشگاهش عقيم شد و هر چه در خود داشت به كار گماشت ، و وزش آن پيوست شد و هيچ باز نايستاد ، و جريانش تندى گرفت و گردباد شد ، و از منشأ خود دورى گرفت ، و او را فرمود تا آن آب خروشان را سخت سيلى زد و موج درياها را خوب برانگيخت ، و چون مشك سقاء آن را برهم زد ، و بفضاء پرتاب كرد ، و اولش را بآخرش برگرداند و آرامش به روى لرزانش برپاشيد تا ژرفنايش برافراشت ، و برهم انباشتهاش كف پراند ، و آن كف را در هواى گشاده بالا برد در فضائى پهناور ، و از آن هفت آسمان ساخت و نشيبتر آنها را موجى خود دار ساخت ، و فرازترشان را سقفى خود نگهدار و برآوردهاى بلند بىستونى كه پايه آن باشد ، و بىميخى كه آن را در رشته دارد ، سپس آراستش بزيور اختران و پرتو ستارههاى فروزان ، و روانه كرد در آن چراغى پران و ماهى تابان در چرخى گردنده و بر سقفى گردان ، و نگارى لرزان ، سپس برگشود ميانه هفت آسمان بلند را ، و پر كرد آنها را از فرشتههاى گوناگون ، برخى هميشه در سجده كه ركوع ندارند برخى هميشه در ركوع كه برپا نايستند ، برخى رده بسته كه از صف بدر نشوند ، و تسبيحگويانى كه خسته نشوند ، فرو نگيرد آنها را خواب در چشم و نه سهو در خرد ، و نه سستى در تن ، و نه بىخبرى از فراموشى ، برخى امناء بروحى اويند ، و پيغام ايشان بسوى رسولانش ، و رفت و آمد كنان به حكم و فرمانش ، برخى نگهبانان بندههاى اويند ، و دربانان بهشتش ، برخى را گام در نشيبترين زمينها و گردنها از بلندترين آسمانها بدر رفته ، و اندامشان از همه سوى جهان بيرون زده و دوششان
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 123
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٣