تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
آنچه خواست از انوارى پراكنده ( الخبر ) . 136 - نهج البلاغه ( ج 1 ، 14 - 20 ) در خطبه‌اى كه آغاز آفرينش آسمانها و زمين و آفرينش آدم عليه السّلام را يادآور شده : سپاس از آن خدائيست كه گفتار سخنوران بستايشش رسا نيست ، و آمارگران نعمتهايش را شماره نتوانند و كوشش كنان حقش را نپردازند ، آنكه همتهاى دور پرواز او را در نيابند ، و غواصى هوشمندان به دو نرسد ، آنكه وصفش نه اندازه دارد ، نه شرح و نه وقت شمردنى ، و نه مدتى بهر درازى ، خلائق را بنيروى خود آفريد ، و بادها را بمهرش پراكند ، و عرصه زمين را به سنگهاى گران ميخكوب كرد . آغاز دين شناخت او است ، و كمال شناختش باور كردن او ، و كمال باور او يگانه‌شناسى او است ، و كمال يگانه‌شناسى او ، اخلاص به او ، و كمال اخلاص به او نفى صفات از او است ، زيرا هر صفتى گواه است كه جز موصوف است و هر موصوفى گواه است كه جز صفت است ، هر كه خدا سبحانه را با صفتى داند او را همگنان ساخته ، و هر كه همگنان گرفتش او را دو تا كرده ، و هر كه او را دو كرد تجزيه كرد ، و هر كه تجزيه كرد او را ندانست ، و هر كه به او اشارت كرد ، او را محدود ساخت ، و هر كه محدودش كرد بشماره‌اش گرفت و يگانه‌اش ندانست ، هر كس گفت در چه جايى است البته او را در ضمن چيزى دانست ، و هر كس گفت : بر كجا قرار دارد ؟ جايى را از او تهى دانست و او را محيط بهستى ندانست ، مىباشد نه از پديد شدن ، هست نه از نيستى بر آمده باشد ، با همه چيز هست نه بهمگنانى ، و جز هر چيزيست نه بجدائى ، مطلق‌كننده است نه باينكه حركت و ابزارى داشته باشد بينا بود و ديدنى از خلقش نبود ، يگانه بود از آنگاه كه آرامش بخشى نبود و از نبودش هراسى نداشت برآورد خلق را برآوردنى ، و آغاز كرد آنها را آغاز كردنى ، بىانديشه‌اى كه آن را بچرخاند ، و بىآزمايشى كه از آن بهره گيرد ، و بىحركتى كه در خود پديد آورد ، و بىحديث نفسى كه در آن پريشان باشد ، هر چيزى را بوقت خود حوالت كرد ، و ميان دگرگونهاى آنها پيوست و الفت انداخت ، نعشهاشان را بر جاى نشاند و به پيكره‌شان چسباند ، دانا