تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
پرستد برابر معنا البته كافر است ، و هر كس نام و معنا هر دو را پرستد مشرك است ، و هر كه تنها معنا را پرستد و نام و صفت را نشانه آن داند و دل به دو بندد و در نهان و آشكار زبانزدش او باشد هم آنان ياران امير المؤمنين باشند بدرستى » ابن ميثم گفته مقصود از معرفت ، معرفت كامله است كه هدف عارف است در مراتب سلوك ، و در عقل اوليت دارد براى آنكه علت غائى است ، و ترتيب را بيان كرده باينكه معرفت بواسطه عبادت بيش شود و بپذيرش فرمانها و سالك در آغاز آماده باور داشت يقينى هستى او گردد و سپس براى يگانه‌شناسى سپس براى اخلاص ، سپس براى نفى جز او ، و در موج درياى عظمت غرق مىشود ، و هر مرتبه بكمال است نسبت به پيش از خودش تا معرفت مطلوبه بحسب توانائى بكمال رسد ، و بكمال آن دين بكمال رسد و سفر بسوى خدا پايان پذيرد ، و آنچه ما گفتيم مناسبتر است چنان كه پوشيده نيست « كائن لاعن حدث و موجود لاعن عدم » ظاهرش اختصاص به خدا و حدوث جز اوست و همچنين است گفته او « يگانه بود آنگه كه آرامش بخشى نبود » . دلالت دارد بر حدوث جهان و آفرينش خلق آن ، و فرق ميان انشاء و ابتداء اينست كه انشاء مانند واژه خلق اعم است از ابتداء و ممكن است ماده سابقه باشد چنانچه خدا فرموده ( آفريد انسان را از گل خشك و پالوده ، 14 - الرحمن ) ولى ابتداء آفرينش بىپيش بودن مايه و نمونه است ، و اگر هم از لغت اين فرق مفهوم نباشد تقابل قرينهء نيكو باشد و ممكن است تأكيد هم باشد « حواله كرد هر چيزى را بوقتش » در برخى نسخه بجاى حاء بىنقطه جيم نقطه‌دار است به اين معنى كه خدا هر چيزى را در متن عدم چرخانده تا آن را بهنگام مناسب وجودش رسانده « و ميان گوناگون آنها پيوست داد » چنانچه مختلف در طبع را بما هم پيوست و همچنان جانها و تنها را بهم بست . « منشها را برجا نشاند و بهمگنانشان چسباند » تغريز غرائز ايجاد آنها است يا تخصيص هر موجودى بغريزه مخصوص او ، يا بمعنى فرو كردن قلم چوبست در زمين براى بار آوردن چنانچه گفته‌اند و مقصود اينست كه آنها را طورى كرده كه از صاحبانشان جدا نشوند ، يا اشخاص را لازم كليات ساخته بنا بر نسخه ديگر كه بجاى اسناخ اشباح است ، يا مقصود اينست