تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
104 - در كافى ( ج 1 ص 138 ) بسندش از امام ششم عليه السّلام كه امير المؤمنين عليه السّلام به ذعلب فرمود : راستى پروردگارم لطيف لطافت است ، لطف وصف او نشود ، پيش از هر چيز است گفته نشود چيزى پيش از اوست - تا گويد - : اماكن او را در خودشان نگيرند ، و اوقات او را در برنيارند - تا گويد - پيش است بر وقتها بودش و بر نيستى وجودش ، آغاز ازل او است - تا گويد - جدا كرد پيش را از پس تا دانسته شود كه او را نه پيش باشد و نه پس ، و غريزه‌هاشان را گواه آورد كه غريزه آفرين خود غريزه ندارد ، بموقت كردن آنان خبر داد كه وقت گزارشان وقت ندارد ، آنها را از يك ديگر در پرده داشت تا دانسته شود ميان او و خلقش پرده‌اى نيست پرورنده بود آنگه كه پرورده شده نبود ، و معبود بود آنگه كه معبود دارى نبود ، دانا بود آنگه كه دانسته‌اى نبود ، شنوا بود آنگه كه شنيدنى نبود . بيان : ظاهر گفته او عليه السّلام « جدا كرد ميان پيش و پس » اينست كه خدا زمانى نيست اصلا و بسا مقصود اينست كه حدوث هر چيزى را منوط بوقتى ساخت تا دانسته شود وجودش آغازى ندارد ، يا اشياء را علت يك ديگر ساخت تا دانسته شود او را علتى نيست ، و اين دو معنى دورند و دومى دور تر است ، و همچنين ظاهر گفته او « كه وقت گزارشان را وقتى نيست » ظاهر است در نفى زمان از او گرچه محتمل است براى وجه دوم ، و همچنين گفته اول او « در بر نگيردش اوقات » بر آن دلالت دارد گرچه ممكن است مقصود اين باشد كه پيش از او و بعد از او زمانى نيست تا او را در بر گيرد و سخن در گفته او كه « پيش است از همه وقت بود او » گذشت ، و دلالت فقرات ديگر بر حدوث جز او روشن است . 105 - در كافى ( ج 1 ص 139 ) بسندش از امام ششم عليه السّلام فرمود : امير المؤمنين در كوفه براى مردم سخنرانى كرد و فرمود : سپاس از آن خداست كه سپاس خود را بدل بندگانش انداخت ، و آنان را بفطرت خداشناسى خود آفريد ، خلقش را دليل وجودش آورد ، و حدوث خلقش را دليل ازلى بودنش - تا فرمود - مدتى نيست براى بودش ،
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 113 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى