سپس كلينى - ره - گفته : اين خطبه از سخنرانيهاى مشهور آن حضرت عليه السّلام است تا آنجا كه همه آن را دست بدست دهند ، و همين بس است براى كسى كه جوياى علم توحيد باشد چون در آن انديشه كند و آنچه در آنست بفهمد - تا گويد آيا ننگريد بگفتارش « نه از چيزى بودهاند نه از چيزى آفريده آنچه بوده » و با گفته خود : از چيزى نبوده ، معنى حدوث را از او زدوده ، و چطور وصف خلق و اختراع بىماده و نمونه را بر آفريدههاى او افكنده براى رد گفته كسى كه ميگويد همه چيز از همديگر پديد شدند ، و براى ابطال گفته ثنويه كه پنداشتند پديد نشود چيزى جز از مايهاى و ساخته نشود جز از روى نمونه ، و دفع كرد بفرموده خود « از ناچيز آفريده هر چه بوده » همه دليلهاى ثنويه و شبهه شاهان را زيرا بيشتر چيزى كه ثنويه در حدوث جهان بدان دل بستهاند اينست كه ميگويند از اين دو بيرون نيست كه : آفريننده چيزها را از چيز آفريده يا از ناچيز و گفته آنها از چيز خطاء است و گفته آنها از ناچيز هم تناقض است ، زيرا نميشود چيزى از ناچيز باشد ، و امير المؤمنين عليه السّلام اين واژه را رساتر و درست آورد و فرمود : « نه از چيزى آفريده آنچه بوده » با كلمه « من » نفى كرده كه چيزى بوده ، و خود « چيز را » هم نفى كرده ، زيرا هر چيزى كه آفريده و پديد شده است نه از مايهاى است كه خدا او را از آن پديد كرده باشد چنانچه ثنويه گويند كه خدا از ماده قديم اشياء را پديد كرده و تدبير همان تقليد از نمونه است « 1 » در توحيد ( 18 ) بسندش از امام صادق عليه السّلام از پدرانش مانندش را آورده .
هامش
( 1 ) مقصود اينست كه نفى در ناچيز جزء محمول نيست كه قضيه معدوله باشد و گفته شود خدا اشياء را از ناچيز آفريده و ناچيز چون مايه متعلق خلقت شده زيرا اين قضيه مدلول متناقض پيدا مىكند و محال است زيرا معنى آفريد وجود داده است و وجود دادن به ناچيز كه نفى قيد متعلق آفريدن باشد تناقض است زيرا خلاصه آن مىشود وجود داد غير موجود را و ناموجود پذيراى وجود نتواند بود ولى آفريد نه از چيزى نفى قيد نسبت است يعنى وجود داد آن را كه از خود وجودى نداشت ( شرح مترجم ) .