و نه نهايتى براى وجودش .
106 - و در ( ج 1 ص 140 ) بسندى از فتح بن عبد اللَّه مولى بنى هاشم روايت كرده كه گويد نوشتم به امام هفتم عليه السّلام و چيزى از توحيد پرسيدم و او به خط خود به من نوشت :
سپاس از آن خدا است كه سپاس خود را بدل بندهها گذاشت ، و مانند آنچه سهل روايت كرده آورده - تا گفته او : آغاز دين شناخت او است ، و كمال شناختش يگانه دانستن او ، و كمال يگانهشناسى او نفى هر وصفى است از او چون هر وصفى گواه است كه جز موصوف است و موصوف هم گواه است كه جز وصف است ، و هر دو گواه دوتا بودنند كه دو بودن در ازل ممتنع است و ناشدنى - تا گويد - دانا بود و دانستهاى نبود ، پرورنده بود و پروردهاى نبود ، چنين توصيف شود پروردگار ما و برتر است از آنچه كنندهها او را بستايند .
در توحيد ( 24 ) بسندش از امام رضا عليه السّلام مانندش را آورده .
107 - در كافى ( ج 1 ص 141 ) بسندش از حارث اعور ، گفت : امير المؤمنين عليه السّلام خطبه خواند و گفت : سپاس از آن خدا است كه نميرد و شگفتيهاى او پايان نپذيرد زيرا هر روز در كارى است و پديده تازهاى آورد كه نبوده - تا گويد - اوليت او را نهايتى نيست و آخريت او را حد و غايتى نه ، آنكه وقتى پيش از او نبوده و زمانى بر او تقدم نداشته - تا گويد - آغاز پيش از هر چيز است و او را پيش نيست و آخر پس از هر چيز است و او را بعدى نيست - تا گويد - متقن ساخت هر چه را خواست بيافريند از هر نمونه بىمانندى كه پيش از آن بوده ، و بىخستگى در آفرينش هر آنچه آفريده ، هر آنچه را خواسته آغاز كرده و هر چه خواسته برآورده از جن و انس تا پروردگارى او را بدانند ( الخطبه ) .
در توحيد ( 13 ) از احمد بن محمّد بن خالد مانندش را آورده .
108 - در تفسير فرات : بسندى از قبيصه جعفى ، گفت بر امام صادق عليه السّلام در آمدم و گروهى نزد او بودند سلام كردم و نشستم و گفتم : شما كجا بوديد پيش از آنكه خدا آسمانى ساخته و زمينى گسترده يا تاريكى و نور آفريند ؟ فرمود : اى قبيصه ما
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 114
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٤