تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
غيب به تو عطاء شده ؟ فرمود : اين علم غيب نيست و همانا آموختن از داناى به آنست و سخنى در اين باره در كتاب توحيد گذشت . . . « در خردها پايانى ندارد » يعنى خردها نهايت و كنه تو را در نيابند بطورى كه ما وراى آن صفتى نداشته باشى يا اينكه خردها به تو احاطه نكنند تا محدود و با نهايت باشى « المصرف » پذيراى دگرگونى و جنبش يا محكوم بتجزيه و تحليل و تركيب است « اندازه كرد آنچه را آفريد و تقديرش استوار ساخت » يا براى هر چيزى بر حسب حكمت اندازه مخصوص نهاد يا آنكه براى هر چيزى چنانچه خواست خصوصيات و كارهائى آماده كرد يا آنكه عمر مقدرى به او داد . « و آن را بسوى وجهى كه بايدش واداشت » يعنى هر چيزى را آماده كرد براى آنچه منظور از آفرينش او بود چنانچه حبوب را براى خوردن و چهارپايان را براى سوارى و بار بردن و هر دسته از آدميان را براى مصلحتى از نظم جهان و بسا كه مقصود توجه به محل سكونت آنها باشد و معنى نخست اعم است و اظهر . . . اذعان همه مخلوق براى فرمانبردارى و پذيرائى دعوت او بمعنى آمادگى آنها است براى آنچه هدف آفرينش آنانست يا آمادگى براى اجراى تقديرات و اراده خدا بر آنها و اشاره است بقول خداى سبحان « آمديم بدلخواه » ( در آفرينش آسمان و زمين ) و بسا حمل بر ظاهر شود بنا بر اينكه هر آفريده‌اى شعور دارد چنانچه ظاهر قول خدا است ( 45 - أسرى ) و نيست چيزى جز آنكه تسبيح كند بسپاس او . « كژى هر چيز را راست كرد » يعنى هر چيزى را آماده كرد براى آنچه شايسته او بود يا مفاسدى را كه طبع سر خود بودن اشياء بهمراه داشت از ميان برداشت و نهج حدود واضح ساختن هر چيزيست از نظر هدف و فراهم نمودن وصول بدان يا مقصود اينست كه امتيازات براى اشخاص و انواع مقرر داشت كه از هم جدا باشند زيرا اعظم مصالح و با ارزشترين آنها امتياز اشخاص و انواع است از يك ديگر ، من ميگويم بسا مقصود از حدود جاى وجود آنها است مانند جاى عناصر كه هر كدام را مرزيست و از آن بيرون نشوند و شايد اين معنا بما بعد آن انسب باشد .