آنچه او را شايد و بايد .
بار خدايا تو را وصف نيك بايد و شمار بيش اگر به تو آرزو شود بهتر آرزو بر آورى ، و اگر به تو اميد بندند بهترين اميد پرورى ، بار خدايا البته به من زبانى گشاده دادى در آنچه جز تو را مدح نگويم ، و جز تو را نستايم ، و آن را به معادن نوميدى ، و جاهاى ريبه نكشانم ، من زبان از ستودن آدميان بر گرفتم ، و از ثناى پروردهها و آفريدهها بار خدايا هر ستايشگر بر كسى كه ستوده پاداشى دارد و يا جائزهاى از بخشش ، و از تو اميد پسانداز رحمت و گنجينههاى آمرزش دارم .
بار خدايا اين ايستگاه كيست كه تو را تنها يگانه دانسته چنانت كه بايد ، و شايسته اين سپاسها و ستايشها جز تو را نداند ، مرا به تو نيازيست كه بينوائيش را جز فضلت جبران نتواند ، و خلل آن را وانتابد جز عطا و بخشش تو ، در اينجا خشنوديت را بما ببخش ، دست ما را از دراز شدن بسوى جز خودت بىنياز كن ، زيرا تو بهر چيزى توانائى .
توحيد ( ص 23 ) بسندش از امام ششم عليه السّلام مانند آن را با اختصار آورده ، و در كتاب توحيد بحار گذشت .
بيان : شرح بيشتر تيكههاى اين خطبه در كتاب توحيد گذشت ، و شايد خشمش براى دانستن اين بود كه غرض پرسنده وصف خداى سبحان بود به وصف اجسام يا منظورش بيان كنه ذات او سبحانه بود يا وصف او بالاتر و رساتر از آنچه در قرآنست و اخبار ، چون كه پندارش كافى نبودن آن در شناخت خدا بوده ، و هر پارهاى از عبارات يكى از اين وجوه را تأييد مىكند .
« جامعة » منصوبست و حال از صلاة كه مرفوع است يعنى بر شما باد به نماز در جماعت . . . و اين بانگ براى دعوت در كارهاى بزرگ معروف بوده و اگر چه وضع آن براى دعوت به نماز جماعت بوده است ، « و لا تكديه الاعطاء » يعنى او را گدا صفت و بىخير نسازد ، و اينكه فرموده منع عطا از جز او نكوهيده است مقصود اينست كه منع ديگران ممكن است نادرست باشد و مذموم ولى منع او هميشه از روى مصلحت و بجا
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 93
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٣