است يا اينكه منع در ديگران بمعنى بخل است و مذموم است .
و دليلش روايتى است از حضرت رضا عليه السّلام كه او را از معنى جواد پرسيدند ، فرمود : سخن تو دو وجه دارد ، اگر از مخلوق ميپرسى راستش جواد آن كسى است كه هر چه خداى سبحان بر او واجب كرده بپردازد و بخيل آنست كه دريغ كند از آنچه خدا بر او واجب كرده ، و اگر مقصودت خالق است پس او جواد است اگر ببخشد و او جواد است اگر دريغ كند ، زيرا اگر به بنده بخشد او بخشيده چيزى را كه از آن او نيست و اگر دريغ كند چيزى را دريغ كرده كه از او نيست .
« الاول الذى لم يكن له قبل » گفتهاند وجود خدا زمانى نيست و قبليت و بعديت زمانى بر او اطلاق نشود ، و مقصود اينست كه قبليت ندارد تا ممكن باشد چيزى پيش او باشد ، و بعديت هم ندارد تا ممكن باشد چيزى پس از او باشد و بسا مقصود اينست كه مسبوق بعدم نيست و ذاتى نيست فنا پذير تا بعد از او چيزى باشد ، و ممكن است مقصود به پيش از او زمان متقدم باشد ، چه موجود ، و چه موهوم ، يعنى پيش از او زمانى نبوده تا تصور شود موجودى پيش از او بوده .
« مردمك ديدهها را پس مىزند » كنايه از آنست كه ديده نميشود ، زيرا خداى سبحان جسم و جسمانى نيست و در جهت خاصى نيست كه شعاع ديده به او برسد يا در ذهن كسى گنجد « ما اختلف عليه دهره » ظاهرش نفى زمان از خدا است و بسا مقصود اين باشد كه روزگار بر خلاف مراد او نگردد هرگز تا مانند خلق سختى و خوشى ، و نعمت و نقمت ، و تندرستى و بيمارى داشته باشد .
« بنگر اى پرسنده تا آخر » دلالت دارد بر منع از انديشه در اوصاف خدا و بحث از آن بدان چه در قرآن و سنت نباشد .
« و بدان كه راسخان در دانش » . . . ظاهر اينست كه مقصود از اقرار راسخان و مدح آنها در ضمن قول خدا است ( 8 - آل عمران ) :
و اما آنان كه در دلهاشان كژيست ميجويند آنچه را كه از آن متشابه است - تا آنجا كه گويد - و يادآور نشوند جز خرد داران » و اقرارشان اينست كه گفتند
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 94
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٤