دوران تقيه دست از جنگ بكشيد قوله
« انما هى طاعة الامام »
يعنى غرض و مقصود از اين آيه فرمانبرى از امامست در صورتى كه از جهاد نهى كند چون دستور آن را ندارد از طرف خدا و همان فرمان به نماز و زكات و ابواب مسالمت آميز ايمان و اسلام مىدهد و حاصل اينست كه اصحاب امام حسن ( ع ) به حكم اين آيه مامور بودند باطاعت امام در ترك قتال و چون در عهد امام حسين ( ع ) جهاد بر آنها واجب شد باز هم اعتراض كردند و گفتند پروردگارا چرا بر ما جهاد را واجب كردى كاش ما را تا مدت نزديكى كه مقصود ظهور امام قائم ( ع ) است مهلت داده بودى .
و اكثر مفسران گفتهاند اين آيه در باره قومى نازل شده كه در مكه از مشركان سخت آزار ميكشيدند و پيش از آنكه هجرت كنند بمدينه به رسول خدا ( ص ) شكايت كردند و گفتند يا رسول اللَّه به ما اجازه بده تا با اينها جهاد كنيم و چون مامور به نبرد و حضور در جبهه بدر شدند بر برخى از آنها سخت و ناگوار بود و اين آيه نازل شد و اجل قريب را بمرگ تفسير كردهاند .
سپس بدان كه اين آيه چنانچه در ضمن اين حديث است در قرآن نيست - در قرآن چنين است :
( 77 - النساء ) آيا نگاه نكنى بدانها كه برايشان گفته شده است دست بازداريد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و چون جهاد بر آنها نوشته شد بناگاه دستهاى از آنها از مردم بترسند چنانچه از خدا يا بلكه ترس بيشترى از مردم دارند و گويند پروردگارا چرا جهاد و نبرد را بر ما واجب كردى خوب بود ما را تا موعد نزديكى بتأخير مىانداختى بگو بهره دنيا اندكست و در ( 44 - ابراهيم ) پس مىگويند آن كسانى كه ستم كردند پروردگارا ما را تا مدت نزديكى مهلت بده و پس انداز تا دعوتت را اجابت كنيم و از رسولانت پيروى كنيم - و شايد امام ( ع ) آخر اين آيه سوره ابراهيم را بدنبال آن آيه سوره نساء وصل كرده است زيرا كه هر دو آيه در بيان حال اين طايفه نازل شدهاند يا جمله « نجب دعوتك » را بعنوان تفسير و شرح به آيه سوره نساء افزوده است زيرا مقصود آنها از درخواست تأخير همان اجابت دعوت بوده .
و ممكنست كه آيه سورة النساء در مصحف ائمه چنين باشد .
من گويم ما علل و حكم صلح كردن امام حسن ( ع ) را با معاويه در كتاب بحار الانوار درج كرديم و در اين باره بسط سخن داديم هر كه خواهد كه بر آن مطلع شود بايد بدان جا رجوع كند .
507 -
( 1 ) از معلى بن خنيس كه گويد از امام صادق ( ع ) پرسيدم از نجوم كه آيا درست هستند ؟
فرمود آرى راستى كه خدا عز و جل مشترى را به صورت مردى به زمين فرو فرستاد و او يكى از عجم را گرفت و نجوم را به او آموخت تا پنداشت بدانش رسيده سپس به او گفت نگاه كن ببين ستاره مشترى در كجا است ؟ گفت من آن را در فلك نبينم و ندانم كجا است .