( 1 ) سپس گذشتند و رفتند : حسن عسكرى او محمد گفته است مقصود از اين گفتار ابراهيم را نمىدانيم جز اينكه مىخواست آنها را زنده بدارد و نجات دهد و همين است مقصود قول خدا عز و جل ( 74 - هود ) در باره قوم لوط با ما جدال ميكرد .
شرح -
از مجلسى ره - قوله
« قال الحسن العسكرى »
ظاهر اينست كه عسكرى از طغيان خامه نامهنويسان است .
و لفظ همين روايت در تفسير عياشى و چنانچه در كتاب طلاق همين كتاب گذشت حسن بن على است بىكلمهء أبو محمد و بنا بر اين مقصود حسن بن على بن فضالست كه در ميان روايت سخنى براى بيان و شرح آورده و كنيه او هم نيز ابو محمد است .
( 2 ) فرشتهها از مهمانخانه ابراهيم نزد لوط رفتند و او در ميان كشت خود نزديك شهر بود عمامه بر سر بر او اسلام دادند و وى بدانها نگريست كه هيئت زيبائى دارند عمامههاى سفيد و جامههاى سفيد در بر آنها است بآنها گفت : منزل .
گفتند : آرى جلو آنها افتاد و به دنبال او روان شدند و لوط پشيمان شد كه بآنها تعارف منزل كرد و با خود گفت چكارى كردم ؟ اينان را نزد قوم خود آوردم كه مىدانم بدكار و مردم آزارند و رو بآنها كرد و گفت شما نزد بدترين خلق خدا آمدهايد .
جبرئيل گفته بود : در باره عذاب آنها شتاب نكنم تا سه بار ببدى آنها گواهى دهد ، جبرئيل گفت اين يك بار ، و ساعتى رفت و باز رو بآنها كرد و گفت : راستى شما نزد بدترين خلق خدا آمدهايد .
جبرئيل گفت اين دو بار سپس پيش رفت و چون به دروازه شهر رسيد بآنها رو كرد و گفت راستى شما نزد بدترين خلق خدا آمدهايد .
جبرئيل گفت اين سه بار سپس به شهر درآمد و آنها با وى به شهر درآمدند و چون زنش آنها را ديد و ديد زيبا هستند بالاى بام رفت و فرياد زد و قوم لوط نشنيدند و روى بام دود كرد و چون