تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة آثار السلمي — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
به شخص جوانمرد ، « عيّار » وگاه « شاطر » گفته مىشده ، وبين جوانمردان ورجال ملامتيه ارتباط برقرار بوده است . حكايتى كه هجويرى وشيخ فريد الدين عطّار در كتابهاى خود « 55 » آورده‌اند ، نوع ارتباط وبعضي از گوشه‌هاى تاريك اين مطلب را روشن مىكند . « . . . واز نوادر حكايات وى ( حمدون قصّار ) يكى آن است كه گويد : روزى اندر جويبار حيرهء نيشابور مىرفتم ، نوح نام عيّارى بود به فتوّت معروف ، وجملهء عيّاران نيشابور در فرمان وى بودندى . وى را اندر راه بديدم ، گفتم : يا نوح ، جوانمردى چه چيز است ؟ گفت : جوانمردى من خواهى يا از آن تو ؟ گفتم : هر دو بگوى . گفت : جوانمردى من آنست كه اين قبا بيرون كنم ومرقعه بپوشم ومعاملات آن برزم تا صوفي شوم واز شرم خلق اندر آن جامه از معصيت بپرهيزم . وجوانمردى تو آنكه مرقّعه بيرون كنى تا تو به خلق وخلق به تو فتنه نگردند . پس جوانمردى من حفظ شريعت بود بر اظهار ، واز آن تو حفظ حقيقت بود بر اسرار » . « 56 » اين دقيقا همان پايه وبنيادى است كه ملامتيه مسلك خود را بر آن بنا كردند . بيرون آمدن از خرقه وهر نشانهء ظاهري كه حكايت از ورع وپرهيزگارى دارد وپاسخ به نداى دل واخلاص در اعمال ورابطهء درونى با خداوند . نوح جوانمرد مىخواهد خرقهء صوفيانه بپوشد تا مانع ارتكاب معاصي واعمال ناشايستهء أو گردد كه با ظاهر شريعت ناسازگار است . وحمدون ملامتى جامهء صوفيه را از تن بدر آورد تا بين أو وريا حائلى به وجود آيد ودل خود را پاك كند به اخلاص ، تا مانع گرايش نفس وى به أموري گردد كه شايستهء پيوند أو با خدا نيست . وهرگاه فتوّت را به معنى عام آن يعنى جوانمردى واز خودگذشتگى بگيريم ، اينگونه معاني را در حمدون قصّار بيشتر مىيابيم تا در يار هم‌مسلك أو أبو حفص ، وهيچ دليلي مهمتر از سخنان منقول از وى در رسالهء سلمى ورسالهء قشيرى وكتب طبقات بر صحت اين مدعا نيست . از صفات « فتوت » در نظر حمدون يكى آن است كه انسان از عجب وخودبينى دورى كند ، واز تقصير ولغزش ديگران چشم بپوشد وديگران را بر خود مقدّم دارد وبه تقصير خود اعتراف كند وفروتن باشد وعذر تقصيرات ديگران را بپذيرد . همهء اين معاني با أصول فتوّت پيوندى مستحكم دارد وأصول مسلك ملامتيه بر همين صفات استوار شده است . بنا بر آنچه دربارهء مشايخ بلخ ونيشابور ورونق واهميت فتوّت در خراسان وفتوّت
هامش
( 55 ) . كشف المحجوب ، همان صفحه ، وتذكرة الأولياء ، ج 1 ، ص 334 . ( 56 ) . كشف المحجوب ، ص 228 .