اعمال مقصر بداند وبه آن بدبين باشد . همين مسأله باعث شده است كه يكى از معاريف صوفيه ، يعنى أبو بكر واسطى ( متوّفى حدود 320 ه ) مذهب أبو عثمان حيرى را « مجوسيت » بنامد .
گفتهاند چون أبو بكر واسطى به نيشابور آمد ، از ياران أبو عثمان پرسيد : شيخ شما به چه كارتان فرمان مىداد ؟ گفتند : ما را به انجام طاعات وديدن تقصير خود در آن امر مىكرد . گفت :
أو شما را به مجوسيّت فرمان مىداده است ، چرا شما را به غيبت از خويش از طريق رؤيت موجد ومجرى اعمال فرمان نمىداد ؟ « 58 »
در اين مورد أبو عثمان گفته است : « هيچكس عيب نفس را نتواند ديد ما دام كه چيزى از آن ، أو را خوش آيد . كسى عيوب نفس را مىبيند كه دائما ودر همهء أحوال أو را متهّم دارد » « 59 » .
هرگاه دنيا شر محض باشد خلاص از آن واجب است ، بنابراين زهد وكنارهجوئى از دنيا اولين كارى است كه شخص بدبين به نفس بايد انجام دهد . ازاينرو أبو عثمان ضرورت زهد مطلق را نسبت به هر چيز توصيه مىكند ؛ أو زهد نسبت به حرام را فريضة ، ونسبت به مباح را فضيلت ، ونسبت به حلال را قربت مىداند « 60 » ومعتقد است كه ايمان مرد وقتي به درجهء كمال مىرسد كه منع وعطا وعزّ وذلّ نزد أو برابر باشد . واين معاني براي كسى تحقق نمىيابد مگر آنكه بهطور مطلق از دنيا وآنچه در آنست روى برتابد . آنچه با اين نغمهء اندوهبار أبو عثمان همراه شد ، آهنگ بدبينى بود كه وى آن را طريقهء درست عبوديت دانسته وپيروان خود را بدان سفارش كرده است .
محمد بن فضل بلخى ( 319 ه ) گويد : « خداوند تعالى أبو عثمان را به فنون عبوديت آراسته داشت وأو را پديد آورد تا آداب عبوديت را به مردم بياموزد » . « 61 » طريق عبوديت همان رها شدن از پيروى نفس وشهوات آن وخودخواهى وخودبينى وتكبر است . ازاينرو أبو عثمان گويد :
« ترس از خدا ترا به خداوند مىرساند وخودبينى ترا از خداوند بيگانه مىكند . » « 62 » .
نيز از خصائص عبوديت واگذاشتن همهء أمور به خداوند ودست كشيدن از همهء كارهاست .
در اينباره أبو عثمان حيرى گويد : « تفويض آن است كه علم آنچه را نمىدانى به دانندهاش واگذار كنى . تفويض مقدمهء رضا ورضا بزرگترين دروازهء وصول به خداوند است » « 63 » .
هامش
( 58 ) . رسالهء قشيريه ، ص 32 . كلاباذى همين قصه را آورده وبه جاى واسطى ، أبو بكر قحطبى ذكر كرده است . ر ك .
التعرف ، ص 70 .
( 59 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 74 .
( 60 ) . طبقات الصوفية سلمى و 37 ب .
( 61 ) . حلية الأولياء ، ج 10 ، ص 244 .
( 62 و 63 ) . طبقات الصوفية و 137 وحلية الأولياء ، ج 10 ، ص 145 .