ملامتيه است دارد ، چه فرق ميان زهد حقيقي يا ملامتى را با زهد كاذب به خوبى روشن مىكند .
مىدانيم كه محمد بن كرّام وياران وپيروانش جامهاى از پوست پارهپاره مىپوشيدند ودستارى سفيد بر سر مىگذاشتند ودر كوچه وبازار مىگشتند ومردم را موعظه مىكردند وبه نقل أحاديث مىپرداختند . هنگامى كه باروسى اين ظاهرسازيها را از ايشان مشاهده كرد ، از در انكار درآمد واز ابن كرّام وأصحاب أو خواست تا دست از ريا بردارند واز زهد ظاهر به زهد باطن روى آورند ، واين درخواست همهء مشايخ ملامتيه از مريدان وشاگردان ايشان بود .
همچنين به آنها تفهيم كرد كه ميل ورغبتي را كه ادّعا مىكنند از صورت يك تمايل باطني به عمل منتقل سازند وبه كثرت تقوى وورع وخشوع ونماز وروزه تظاهر نكنند . چندان بعيد نمىنمايد كه دريافت زيركانهء باروسى از وضع وحال مردى مانند ابن كرّام - كه در تعليمات خود به ايمان به زبان بدون اقرار دل قانع بوده است - عين حقيقت باشد .
دومين أستاذ حمدون ، أبو تراب نخشبى ( 245 ه ) از مشايخ بزرگ نيشابور واز كساني بود كه به علم وزهد وفتوّت شهرت داشتند . تأثير تعليمات أو در أفكار وآثار حمدون آشكار است ، بهويژه در مسائلي از قبيل توكل ، سؤال ، نهى از خرقهپوشى ، وهمچنين در معاني صدق واخلاص وأمثال آن .
حمدون در بين مشايخ نيشابور از شهرت خاصّى برخوردار بود ، زيرا أو به عنوان بنيانگذار اصلى فرقه ملامتيه شناخته شده بود ، ويا حداقل مىتوان گفت تنها كسى است كه به نام مؤسس اين طايفه از وى ياد كردهاند ، چنانكه سلمى گويد : « شيخ ملامتيه بود در نيشابور ومذهب ملامتيه توسط أو انتشار يافت » « 53 » . اين عبارت را قشيرى نيز در رساله وشعرانى در طبقات خود تكرار كردهاند ، گرچه پيروان حمدون قصّار معمولا ملامتيه ناميده نمىشوند ، بلكه ايشان را حمدونيه وقصّاريه مىگويند . « 54 »
پيش از اين به پيوند أبو حفص با أصحاب فتوّت صوفيانه در خراسان وبيرون از آن ونيز به مقام ومنزلت وى در عصر خود اشاره كرديم . اينجا يادآور مىشويم كه پيوند ميان حمدون با « فتيان » چه صوفي وچه غير صوفي ، بسيار شديدتر واستوارتر از آن است . در نيشابور جمعيتهاى أهل فتوّت صوفي وغير صوفي در عهد حمدون بدون ترديد وجود داشته است ومراكز ومحافل خاصّى داشتهاند ، هرچند كه اطلاعات ما از تشكيلات وآراء آنها بسيار ناچيز است ؛
و
هامش
( 53 ) . طبقات الصوفية سلمى ، و 126 .
( 54 ) . كشف المحجوب هجويرى ، ترجمه نيكلسون ، ص 183 .