نيز آنچه قابل توجه است اين است كه أبو حفص با أحمد بن خضرويه ( 240 ه ) كه از بلخ به ديدار أو آمده بود ملاقاة كرد وچنانكه مورّخان صوفي دربارهء أو گفتهاند وى از بزرگان أهل فتوت بود وأبو حفص دربارهء أو گويد « هيچكس را بلندهمّتتر ودر أحوال صادقتر از أحمد بن خضرويه نديدهام » .
عبد الرحمن سلمى گويد « . . . وأو از مشايخ مشهور أهل فتوّت در خراسان است » « 51 » . احمد خضرويه از أصحاب أبو تراب نخشبى ( 245 ه ) است ، كه أو نيز از مشاهير أهل فتوّت بوده است . ترديد نيست كه ارتباط أبو حفص با اين « جوانمردان » صوفي ، در شكلگيرى انديشهء ملامتيه توسط أبو حفص بسيار مؤثر بوده است .
ملامتيان بزرگ نيشابور همگى پرورشيافتگان مكتب أبو حفص بودهاند . از جمله أبو عثمان حيرى ( 298 ه ) كه از مردان پرآوازهء اين طايفه ومايهء فخر ايشان بود وهمچنين أبو الفوارس شاه بن شجاع كرمانى ( حدود 300 ه ) ومحفوظ بن محمود نيشابورى ( 303 ه ) وجز ايشان .
از ديگر كساني كه با أو صحبت داشتهاند أبو على محمد بن عبد الوهاب ثقفى ( 328 ه ) است كه امام وقت خود در نيشابور بود وأبو على عبد الله بن محمد معروف به مرتعش ( متوفى 328 ه در بغداد ) وأبو محمد عبد الله بن محمد الخراز ( م حدود 310 ه ) وجز ايشان .
5 ) پرآوازهترين ملامتيان أبو صالح حمدون بن أحمد بن عماره معروف به قصّار ( متوفى 271 ه ) است كه يكى از فقهاى وقت خود بود به مذهب ثوري . از مشهورترين استادان أو در تصوف ، دو تن را نام بردهاند : يكى سلمان يا سالم الباروسى « 52 » كه از بزرگان نيشابور بوده وپيروانى داشته است . سلمى از قول جدّ خويش أبو عمرو بن نجيد ملامتى حكايت مىكند كه أو گفت : « سالم بن حسن باروسى به ديدار محمد بن كرام ( متوفى 256 ) رفت . ابن كرام از باروسى پرسيد : أصحاب مرا چگونه مىبينى ؟ گفت : اگر آن رغبت كه در درون ايشان است بر بيرون ايشان بود وزهدى كه بر بيرون ايشان است در درون ايشان بود ، مردان بزرگى بودند . پس از آن گفت : در ايشان نماز بسيار وروزهء پردوام وخشوع فراوان مىبينم ، اما نور اسلام نمىبينم » .
اين داستان معاني پراهميتى در شناخت تاريخ زندگانى وأفكار مردى كه از بنيانگذاران مسلك
هامش
( 51 ) . طبقات ( خطى ) و 21 ب .
( 52 ) . نام أو در رسالهء قشيريه ( ص 18 ) نيز چنين آمده است . شعرانى ، نام أو را سلام الباروسى ذكر كرده است ، اما درست همان باروسى ، منسوب به قريه باروس از محال نيشابور است كه سمعانى از قول عبد الرحمن سلمى نقل كرده است .
ر ك . الانساب ، ص 159 .