ملامتيه كه سلمى در رسالهء خود آورده است ، داراى ارتباط عميقى با عقايد ومقالات كساني غير از اين گروه است كه نام برديم ؛ بلكه ايشان أصل آن عناصر را گرفته ودر پرتو انديشه واعتقاد خود بازسازى وتفسير كردهاند .
سلمى نيز خود چنين ادعائى ندارد كه همهء اين أصول را منحصرا از عبارات مشايخ ملامتيه نقل كرده است ، به دليل آنكه أو عدهاى از متصوفّه قرن سوم از جمله يحيى بن معاذ رازي وشاه كرمانى وسهل بن عبد الله تسترى را در كنار أبو حفص نيشابورى وحمدون قصّار وأبو عثمان حيرى ذكر مىكند .
سلمى همچنين چند تن از متصوّفهء قرن چهارم را در كنار مشايخ ملامتيه نام برده است ، از جمله أبو بكر واسطى وأبو عمر ودمشقي وأبو بكر محمد بن علي كتاني ، كه آنها را همراه با چند تن از مشايخ ملامتيه در قرن چهارم أمثال أبو عمرو بن نجيد وابن منازل وأبو محمد عبد الله بن محمد الرازي وجز ايشان آورده است . در بسيارى موارد ، از سخنان أبو يزيد بسطامى براي بيان أصول ملامتيه شاهد آورده ، بهطورى كه خواننده تصوّر مىكند كه بايزيد يكى از مشايخ ملامتيه بوده است .
حقيقت اين است كه ملامتيه مسلك خاصي در تصوف اسلامى داشتهاند واز ديدگاه ديگرى به نفس انساني واعمال آن مىنگريستهاند ودر ارزيابى اعمال ومعنى زهد ومسائل آن طريقهاى غير از تصوّف متعارف عصر خود در پيش گرفتهاند . سلمى در رسالهء خود هرچه را به عنوان بنيادهاى فكرى وعملي اين فرقه مىشناخته است ، أعم از آنكه در گفتار ملامتيه باشد ويا گفتارهاى ديگران ، وخواه آيهاى از قرآن باشد يا حديثي نبوي ، آنها را تحت عنوان أصول ملامتيه مرتّب كرده است ودر بررسى أصول چهل وپنجگانهاى كه به عنوان أساس تعليمات اين فرقه در رسالهء مذكور آمده است ، خواهيم ديد كه همهء آنها در واقع از چند أصل معدود متفرّع شده كه پايههاى اوليّه اين مسلك را تشكيل داده است وأصول ومشخصات اوليهء ملامتيه بر همان مبادى اندك استوار است . ديدگاه خاص اين گروه ووجوه امتياز ايشان از ديگر فرقهها را به خوبى مىتوان از همان أصول اساسى اندك به دست آورد وبا آن ويژگيها ، ملامتيه را از ديگر جمعيتهاى صوفي باز شناخت .
مكتب نيشابور
4 ) در نيمهء دوم قرن سوم هجرى سه تن از بزرگان صوفيّه در نيشابور مىزيستند كه نخستين ايشان يحيى بن معاذ رازي ( متوفى سال 258 ) بود . قشيرى دربارهء أو گفته است : « أو در